<?xml version="1.0" encoding="UTF-8" standalone="yes" ?>
<?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:openSearch="http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/">
<id>http://sanghar.ParsiBlog.com</id>
	<title mode="escaped" type="text">سنگر</title>
	<link href="http://sanghar.ParsiBlog.com" rel="alternate" type="text/html"/>
	<generator uri="http://www.ParsiBlog.com" version="3.50">ParsiBlog.com ATOM Generator</generator>
	<updated>Thu, 21 Aug 2008 21:40:39 GMT</updated>
	<author><name>ميثم</name></author>

	<openSearch:totalResults>10</openSearch:totalResults>
	<openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex>
	<openSearch:itemsPerPage>10</openSearch:itemsPerPage>

<entry>
<id>tag:sanghar.ParsiBlog.com/593855.htm</id>
<updated>Wed, 23 Jul 2008 14:17:00 GMT</updated>
<title type="text">مناجات يه جانباز با امام زمان</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;بسم الرب الحسين&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;جانبازي كه از قافله جا مونده مثل حاجي است كه از سفر مكه جا مونده كاشكي ما هم به قافله شهدا برسيم&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;متن امروز در مورد يه به جا مونده است&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;font style=&quot;color: rgb(255, 51, 51);&quot; size=&quot;5&quot;&gt;تقديم به همه جاماندگان&lt;/font&gt;&lt;br&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;*********************&lt;/font&gt;&lt;br&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;مرا مي‌شناسي.&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;
من يک روستايي‌ام.&lt;br&gt;
يکي از روستاهاي دور دست سرزمينمان ايران.&lt;br&gt;
از مهد نام آوران و دليران آذربايجان.&lt;br&gt;
شايد مرا نشناسي!&lt;br&gt;
خيلي ها مرا نمي‌شناسند.&lt;br&gt;
اهل زمين که با يک روستايي دورافتاده&amp;nbsp; و ساده کاري ندارند.&lt;br&gt;
اصلا برايشان مهم نيست که کسي اينجا دردي داشته باشد.&lt;br&gt;
اينان بزرگان را مي‌شناسند حاکمان را دوست دارند، مسئولان را مي‌شناسند، کسي با ما کاري ندارد.&lt;br&gt;
خيلي وقتها دوستان و رفيقان هم آدم را فراموش مي کنند.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;ارباب من؛&lt;br&gt;
آيا تو هم مرا فراموش کرده‌اي؟&lt;br&gt;
تو هم مرا نمي شناسي.&lt;br&gt;
البته که خوبان را مي شناسي. تو را با ما چه‌کار!&lt;br&gt;
ولي من تو را مي شناسم.&lt;br&gt;
با عقل و قلب کوچک خود تورا شناخته‌ام.&lt;br&gt;
پيامبرمان (ص) نيز فرموده است که &quot;هرکس امام زمان خويش را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است&quot;.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&amp;nbsp;مولاي
من مرا بياد بياور؛ آن لحظه‌اي که در شب تاريک در فاو، شلمچه، جزيره مجنون
و... با آناني که مي شناختيشان، يک‌صدا تو را فرياد مي زديم.&lt;br&gt;
من همان فرد کوچک و ناچيزي بودم که با لحن ساده خود يابن الحسن مي‌گفتم و سرود العجل سر مي‌دادم.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;آري من همان بچه بسيجي هستم که به امر نائب تو آمده بودم.&lt;br&gt;
هماني که تفنگ &quot;ام يک&quot; از من بلندتر بود.&lt;br&gt;
هماني که وقتي کلاه آهني مي‌گذاشتم چشمانم را نيز مي‌پوشاند.&lt;br&gt;
هماني که در جزيره مجنون و شلمچه&amp;nbsp; به دنبال بمباران شيميايي صدام، مزه شيميايي را چشيدم.&lt;br&gt;
چند لحظه‌اي مي‌شد که هيچ چيز نمي‌ديدم، نفسم به سختي بالا مي‌آمد.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;آري مولاي من، همان لحظه نيز تو را صدا مي زدم.&lt;br&gt;
درست است که از مقربين نبوده‌ام، ولي در حد توان از مريدانت بوده و هستم.&lt;br&gt;
اي کاش مرا نيز از پيروانت به حساب مي‌آوردي.&lt;br&gt;
چرا که خود فرموده اي: &quot;من در همه حال از احوال پيروانم آگاهم&quot;.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&amp;nbsp;مولاي من، روز به روز وضعم دشوارتر مي‌شود.&lt;br&gt;
ديگر زندگي برايم به سختي مي‌گذرد.&lt;br&gt;
قلبم ياريم نمي کند.&lt;br&gt;
پزشکان کارآيي ريه‌هايم را روز به روز کمتر گزارش مي‌دهند.&lt;br&gt;
امسال 68% اعلام کرده‌اند.&lt;br&gt;
اعصابم ديگر توان هيچ چيزي را ندارد.&lt;br&gt;
بسياري مواقع ، به دنبال درگيري و مشاجره با اعضاي خانواده گريه‌ام مي‌گيرد.&lt;br&gt;
از خشونتي که چند لحظه قبل انجام داده‌ام از خودم بدم مي‌آيد.&lt;br&gt;
به خدا دست خودم نيست.&lt;br&gt;
فکر کنم همان شيميايي که آن موقع خورده‌ام مرا متلاشي کرده است.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;از رنجها نمي‌نالم، چرا که خود پذيرفته و رفته ام.&lt;br&gt;
از مشکلات مالي نمي‌گويم.&lt;br&gt;
نمي گويم که هزينه يکبار مراجعه به پزشک نيم ميليون تومان مي‌شود، چون اينها را هم با قرض و وام پرداخت مي‌کنم.&lt;br&gt;
از طعنه عوام نمي‌گويم که زياد ناراحتم نمي‌کنند.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;آقاي من، يادت هست موقعي که ما اعزام مي‌شديم؛ کساني پشت ميزها نشسته بودند؟&lt;br&gt;
يادت هست افرادي خوش سيما ما را به شرکت در جبهه‌ها فرا مي خواندند؟&lt;br&gt;
يادت هست که بعضي‌ها مي‌گفتند امام تکيف کرده که همه به جبهه بروند، ولي خودشان نمي رفتند!!؟&lt;br&gt;
حتما که يادت هست.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;آري همانان الان نيز هستند!&lt;br&gt;
البته کمي فرق کرده‌اند، ميزهايشان بزرگ‌تر و رنگين‌تر شده، اتاقشان را
مبلمان کرده‌اند، گلهاي چند صدهزار توماني گوشه اتاق چشم را خيره مي‌کند.&lt;br&gt;
رقص صندلي گردانشان دل را مي‌نوازد.&lt;br&gt;
همانان که رفته رفته اندازه ريش‌هايشان کوتاهتر شده و صورت‌هايشان صافتر و خوش سيماتر!&lt;br&gt;
اصلا به من چه، به من چه ارتباطي دارد.&lt;br&gt;
حتما لياقتش را دارند.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;آري
اينان وقتي ما را در اداره و بنياد جانبازان يا بهتر بگويم بنياد و اداره
خودشان! مي‌بينند، دعوايمان مي‌کنند، ما را ديوانه خطاب مي‌کنند.&lt;br&gt;
از يقه ما مي‌گيرند و مثل ... از اتاق مجللشان بيرون مي‌اندازند.&lt;br&gt;
تو را به خدا بگذاريد چند لحظه اي نيزما در اتاقتان روي مبل سلطنتي، زير کولر گازي بنشينيم، ما که در روستايمان کولر نديده ايم.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;نه آقاي من، ما لياقت نشستن در آنجا را نيز نداريم.&lt;br&gt;
اينان مسئول، اميد و مشاور خانواده جانبازان هستند!&lt;br&gt;
اينان به عنوان مشاوره به زنانمان مي‌گويند که برو از شوهرت طلاق بگير! تو چه گناهي داري که زن جانباز شدي.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;آري مولاي من وضع اين گونه است.&lt;br&gt;
خود بهتر مي‌داني که چه نامه‌ها ننوشتم، با چه کساني درد دل نکرده ام.&lt;br&gt;
ديگر خسته شده ام، شايد اين آخرين انشاء من باشد.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;اي عزيزتر از جان؛&lt;br&gt;
برگ‌ها و اسنادم را در پوشه سبزرنگ در گوشه اتاقمان ديده‌اي؟&lt;br&gt;
اسم اداره کل بنياد هم آنجا هست.&lt;br&gt;
همان جائي که به زن بنده مشاوره داده بودند.&lt;br&gt;
خدا پدرشان را رحمت کند.&lt;br&gt;
نام فرد مسئول درماني استانمان که با تهديد و توهين مرا از اتاقش بيرون انداخت هم آنجا هست.&lt;br&gt;
حتماً برگه‌هاي پزشکي و نسخه‌هايم را نيز ديده‌اي.&lt;br&gt;
پس به هر که بتوانم دروغ بگويم به تو و خودم که نمي‌توانم.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;ديگر خسته شده‌ام.&lt;br&gt;
از مسئولين چيزي نمي خواهم چون ديگر برايم ارزشي ندارند.&lt;br&gt;
آخرش مثل خيلي از همرزمانم که بعد از جنگ به خاطر همين مشکل راحت شده و به آرزويشان رسيدند، من نيز تمام خواهم کرد.&lt;br&gt;
پس زياد نمانده است.&lt;br&gt;
خواستم قلبم خالي شود.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;حميد
باکري گفته بود: دعا کنيد شهيد شويد که بعد از جنگ چه مشکلاتي به سرمان
خواهد آمد. حيف که آن موقع نشد ، البته لايق نبوديم. پس اربابم مرا از
همرزمانم جدا مکن.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;جانباز شيميايي ، محمد برقي - 6/12/86&lt;br&gt;
استان آذربايجان شرقي - شهرستان شبستر- روستاي شيخ ولي&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;*******************&lt;br&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(153, 0, 0); font-weight: bold; font-family: Tahoma;&quot;&gt;اللهم مرزقنا توفيق شهادت في سبيلك&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://sanghar.ParsiBlog.com/593855.htm" title="مناجات يه جانباز با امام زمان" type="text/html" />
<author><name>ميثم</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:sanghar.ParsiBlog.com/593853.htm</id>
<updated>Wed, 23 Jul 2008 14:12:00 GMT</updated>
<title type="text">جانباز شيميايي</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;بسم الرب شهدا&lt;/font&gt;&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;سلام دوستان راستي تا حالا در مورد جانبازاي شيمايي كم صحبت شده امروز مي خوام در موردشون صحبت كنم &lt;/font&gt;&lt;br&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;اميد وارم خوشتون بياد&lt;br&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نمي‌دانم آيا تا به حال يک جانباز شيميايي که دچار عارضه ريوي باشد را از نزديک ديده‌ايد يا نه؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نمي‌دانم بگويم خوشا به سعادتتان که آن اسوه‌هاي صبر را ديده‌ايد و يا اينکه...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ديدن
رنج و مشقت يک انسان براي هرکسي سخت و منقلب کننده است، چه برسد به
ديدن&amp;nbsp;انساني که حتي عادي‌ترين نياز حياتيش، يعني تنفس را با سختي انجام
مي‌دهد! &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;مرداني که کم هم نيستند و اگر حال و حوصله‌اش را داشته باشيم! و همت کنيم، مي‌توانيم در آسايشگاه‌هاي شهرمان به ديدارشان برويم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;تا
به حال چند بار به ملاقات اين کوه‌هاي استقامت رفته‌ايم تا نمونه‌هايي
زنده! از&amp;nbsp;پايمردي را ببينيم و از خواب شيرين روزمرگي خود&amp;nbsp;بيدار شويم؟!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;آيا تا به حال صداي خس‌خس نفس‌هايشان راشنيده‌ايم؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;به خداوندي خدا قسم، خس‌خس نفسهايشان نجوايي عاشقانه با ملائک است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ولي شنيدنش گوش بصيرت مي‌خواهد که ما نداريم! و شايد حتي وقتي چند لحظه‌اي به آن گوش مي‌سپاريم، خود احساس خفگي کنيم!!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;تا به حال ديده ايدشان؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;وقتي مي‌بيني&amp;nbsp;نفسش کم مي‌آيد؛&lt;/p&gt;&lt;p&gt;وقتي مي‌بيني&amp;nbsp;دانه‌هاي درشت عرق از پيشانيش سرازير مي‌شود؛&lt;/p&gt;&lt;p&gt;وقتي مي‌بيني لبهايش کبود مي‌شود؛&lt;/p&gt;&lt;p&gt;وقتي مي‌بيني&amp;nbsp;با اسپري‌هاي کوچک و بزرگ خود، سعي مي‌کند تا راه نفسش را باز کند؛&lt;/p&gt;&lt;p&gt;وقتي مي‌بيني&amp;nbsp;کوله پشتي خاکي رنگي را هميشه به دنبال خود مي‌کشد و هراز گاهي از ماسک اکسيژن درونش استفاده مي‌کند؛&lt;/p&gt;&lt;p&gt;وقتي
مي‌بيني&amp;nbsp;مجبور است نفس کشيدن، که يک حرکت غيرارادي و در ظاهر راحت و
بي‌دردسر&amp;nbsp;است را با زحمت انجام دهد و به همين دليل زود خسته شود و به قول
يکي از همين عزيزان &quot;گاهي يادمان مي‌رود که بايد نفس بکشيم...!!&quot; به چه
مي‌انديشي؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;آيا مي‌توان باور کرد که براي به دست آوردن مال و مقام
دنيا خطر کرده‌اند و به آغوش گاز خردل، VX، تابون، سارين&amp;nbsp;و انواع&amp;nbsp;گازهاي
عامل&amp;nbsp;خون و اعصاب رفته‌اند؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;جواب به اين سوال کاملاً مشخص است، ولي
ما فراموش مي‌کنيم که بر جوانان اين سرزمين، آنهايي که هم سن و سال من و
تو بودند و از همه چيز خود گذشتند چه گذشت.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پس بياييد اگر مرهمي بر درد کهنه شان نيستيم، نمک زخمشان نباشيم.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;اللهم مرزقنا توفيق شهادت في سبيلك&lt;/font&gt;&lt;br&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://sanghar.ParsiBlog.com/593853.htm" title="جانباز شيميايي" type="text/html" />
<author><name>ميثم</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:sanghar.ParsiBlog.com/568581.htm</id>
<updated>Tue, 15 Jul 2008 00:00:00 GMT</updated>
<title type="text">ميلاد حيدر</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;بسم الرب حيدر &lt;br&gt;با سلام و عرض خسته نباشيد .ميلاد اول امام شيعه ماه عالم تاب حيدر كرار&amp;nbsp; فاتح خيبر اميرالمومنين&amp;nbsp; علي ابن&amp;nbsp; ابيطالب‌&amp;nbsp; (ع)&amp;nbsp; رو به همه شما دوستان تبريك و شاد باش عرض مي كنم. اميد وارم به حق دستاي پينه بسته حيدر خدا روزيمون كنه زيارت قبر مطهر ابي عبدالله حسين رو &lt;br&gt;انشاءالله&lt;br&gt;به همين مناسبت متني زيبا در ارتباط با اين ميلاد فرخنده به شما دوستان عزيز تقديم مي كنم.&lt;br&gt;&lt;p&gt;اي علي، اي شاهکار خلقت باري تعالي&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اي جمالت جلوه گاه ذات پاک کبريايي&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اي علي، اي دست تو دست تواناي الهي&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اي علي، اي حکم عالمگير تو حکم خدايي&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اي علي، نام تو و داغ تو اندر دل فکندم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;من به لوح سينه درد آشنا نقش تو کندم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;هر دم آهنگ علي برخيزد از ناي وجودم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اي علي، بشنو نواي عشق را از بند بندم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;رزم را يکتا سواري، فتح را تنها اميدي&lt;/p&gt;&lt;p&gt;هان، تويي شيرخدا سرحلقه شمشير زنها&amp;nbsp;  &lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;... جمعه بود، و سيزدهم ماه رجب از سال دهم قبل از بعثت. جهان با لحظه
حساس تاريخ خود، هنوز ده سال فاصله داشت، بايد اين لحظه حساس با بعثت رسول
خدا تکوين يابد و نقطه عطفي در تاريخ بشريت بوجود آورد. نقطه اي که دنياي
کهنه و فرسوده را از دنياي جديدش جدا کند. خداوند در تدارک مقدمات اين جهش
تاريخي بود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;جهش هاي عظيم تاريخي جز با دست هاي برومند رجال تاريخ
انجام نمي گيرد. و اين سنت الهي است که تحولات تکاملي، از وجود رجال
برگزيده بشر، منشاء گيرند، رجالي که علي رغم شرايط نامساعد موجود، به
تکاپو و تلاش بر مي خيزند و فرياد خود را از اعماق اجتماع سر مي دهند، و
با اين فرياد لرزه اي شکننده بر ارکان نظامات فرسوده و نابسامان موجود مي
افکنند. طنين اين فرياد است که مغزها را تکان مي دهد و آنها را به جنب و
جوش و حرکت مي اندازد، مغز هاي مرده، زنده مي شوند و در پرتو اين زندگي
پرده ها را بر مي درند و چشم اندازهاي نوي در برابر خود مشاهده مي کنند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;جهان
به سوي سرنوشت خود به پيش مي رفت. سرنوشتي که قلم قضاي الهي تحولي درخشان
بر آن ترسيم کرده بود. بنا بود اين تحول با دست تواناي پيغمبر بنيان گذاري
شود، و در عين حال مردي نيرومند لازم بود که اين تحول را جاودان سازد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مردي که با اصول و فروع کليات و جزئيات اين تحول را در وجود خويش تجسم دهد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مردي که اين صلاحيت و شايستگي را داشته باشد که بگويد: &quot;من قرآن ناطقم&quot;.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;قرآن
برنامه تحول بود و خدا آن را از آسمان بر محمد (ص) فرو فرستاد ولي خاصيت
روح بشر اين است که بيش از آنچه که اسير گوش است، اسير چشم است، شنيدني ها
در مزاج روحي بشر اثرمي کنند، ولي ديدني ها اثري بيشتر و قاطع تر دارند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پيغمبر
با زبان قرآن تحول را بيان کرد و اين که مردي لازم است که قرآن را در وجود
خويش تجسم دهد تا مردم آن را که شنيده اند ببينند. قرآن از عدالت سخن مي
گفت. و اين علي است که بايد اين عدالت را در همان سطحي که خدا خواسته، در
وجود خويش تجسم دهد؛ بايد جهان و جهانيان، اصولي را که اسلام براي مردم
بيان داشته، در سيماي زندگي علي به صورتي زنده و برجسته مشاهده کنند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;محمد
براي ايجاد تحول و در راه تربيت انسانها به دو عامل نياز قطعي داشت، يکي
قرآن و ديگري علي. و اين خود پيغمبر است که هميشه اين دو را با هم نام مي
برد. مي گفت: &quot;اني تارک فيکم الثقلين، کتاب الله و عترتي&quot; من مي روم ولي
دو گوهر گرانبها در ميان شما باقي مي گذارم، يکي قرآن و ديگري عترت؛ و علي
شاخص ترين فرد عترت بود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;محمد داشت مراحل کمال خود را مي پيمود،
لازم بود ده سال ديگر بگذرد، تا او موفق به تسخير آخرين قله کمال شود؛ تا
آماده بعثت گردد. وجود محمد زمينه نزول قرآن را فراهم مي کرد و در عين حال
بايد به موازات آن زمينه پيدايش انساني که قرآن را در خود تجسم دهد، نيز
فراهم شود، و خداوند در تدارک اين مقدمات بود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;آن روز، جمعه بود، و
عرب جمعه را احترام مي کرد و نيز ماه رجب را. بت هاي کعبه در اين ماه و
مخصوصاً در روزهاي جمعه اين ماه &amp;nbsp;مشتري بيشتري داشتند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;و آن روز نيز
که روز جمعه سيزدهم ماه رجب بود در اطراف خانه کعبه ازدحام عجيبي برپا
بود. در اين جمع تنها يک زن بود که به جاي عبادت بت، خدا را عبادت مي کرد،
شرک و کفر بر روحش سايه نينداخته بود. او دين حنيف داشت، همان دين جدش
ابراهيم خليل الرحمن، و او نيز در اطراف خانه خدا طواف مي کرد، و از خدا
مي خواست تا وضع حملش را آسان کند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;او فاطمه دختر اسد بن هاشم بود و
فرزندي را به بار داشت. و تقدير چنين بود که اين فرزند تولدي مبارک و
استثنايي داشته باشد... تولد در خانه خدا...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;فاطمه با خدا راز و
نياز مي کرد. ناگهان در خود احساس دردي شديد کرد، دردي که فاطمه آن را به
خوبي مي شناخت، آخر اين پنجمين حمل او بود، او قبلاً چهار بار ديگر اين
درد را در خود احساس کرده بود. فاطمه مضطرب و پريشان شد، او در ميان جمعيت
غوطه مي خورد و طواف مي کرد، پس از اين احساس از طواف باز ايستاد ولي موج
جمعيت او را به اين سو و آن سو مي کشاند. و درد هر لحظه شديدتر و شديدتر
مي شد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;چه مي دانست که خدا چه سرنوشت افتخار آميزي براي او و نوزادش رقم زده است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;فاطمه
به دنبال پناهگاهي مي گشت، مأمني که او را از چشم مردم پنهان کند، و
سرانجام آغوش گشوده کعبه را در برابر خود ديد. فاطمه قدم به درون خانه
کعبه گذارد.&lt;b&gt;و اين تقدير الهي بود که مرد خدا در خانه خدا قدم به صحنه حيات پر افتخار خود بگذارد.&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نامش
را علي نهادندآ؛ و با علي، موجودي ديگر نيز موجوديت گرفت، موجودي عزيز،
گرانبها و بس کمياب. همان چيزي که بايد راز سعادت جامعه ها را در آن جست،
و در آن هنگام جوامع سخت از آن نهي شده بودند،&lt;b&gt; جهان، &quot;عدل&quot; را نه مي فهميد و نه مي شناخت. ميلاد علي با تولدي ديگر همراه بود؛ تولد عدل...&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot; class=&quot;GImg&quot;&gt; &lt;img src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1383/06/01739310922719323125022650188421852155121.jpg&quot; height=&quot;146&quot; width=&quot;245&quot;&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;علي
توجيه کننده عدل و نشان دهنده عاليترين مظاهر آن بود. دنيا از روزنه وجود
علي به شناخت عدل توفيق يافت و از آن بالاتر معناي انسانيت را شناخت.
انسانيتي که عدل يکي از شاخه هاي آن است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;راز خلقت و آفرينش آدميان
در چيست و چرا انسان را آفريدند؟ و آيا اين راز را مي توان در خور و خواب،
در کشتن و بستن، در ظلم و ستم جستجو کرد؟ و آيا بشر براي اين خلق شده که
بسان درندگان، بدرد ، حتي همنوعان خود را؟ و در اينجاست که در بين
ميلياردها نفوس بشري و پس از پيامبران، تنها وجود علي است که به توجيه و
تفسير اين راز مي پردازد و هدف از خلقت نوع انسان را توجيه مي کند و راز
آن را بازگو مي نمايد. هدف، نيل به آخرين قله کمال است، هدف اين است که
انسان، انسان شود؛ و اين انسانيت چيست؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;و باز هم اينجاست که علي را
مي بينيم که بسان معلمي بزرگ و آزموده به تعليم انسانيت مي پردازد. و خطوط
آن را در لوح زندگي خويش در برابر ديدگان بشريت مي گذارد. و اين تعليم را
از همان دوران کودکي شروع کرد. کودک بود، ولي هرگز تحت تاثير شرايط غلط
موجود قرار نگرفت. و اين نخستين درس مکتب اوست؛ تهي شدن از تاثيرات غلط
جامعه.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;جامعه او بت مي پرستيد، ولي او با همان مغز کودکانه اش
دريافت که سرّ دهر و راز طبيعت را نمي توان با &quot;بت&quot; تفسير کرد. او از
مطالعه کتاب طبيعت در همان کودکي به شناخت &quot;الله&quot; توفيق يافت.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;و اين شناخت، بزرگترين و حساس ترين نقش را در زندگي او عهده دار شد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;چيزي
نگذشت که نشانه هايي از نور الهي را در وجود شخصيتي به نام محمد (ص) تشخيص
داد و در اين نور جاذبه اي بس شديد يافت. به سوي آن کشش پيدا کرد و از سن
هشت سالگي رسما و به طور شبانه روز در کنار آن نور که در وجود &quot;محمد&quot; تجسم
يافته بود، قرار داد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دو سال ديگر هم گذشت و آن نور سرانجام &quot;محمد(ص)&quot; را به آخرين قله کمال رساند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;او پيغمبر شد، داراي مکتبي آسماني و الهي.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;و
علي ايده خود را در اين مکتب به صورتي روشن و بارز مشاهده کرد. آنچه را که
قبلاً خود به طور مبهم دريافت کرده بود، اکنون با تلاء لوئي پردرخشش و
زنده و گويا در مکتب آسماني &quot;محمد(ص)&quot; مي ديد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;به آن ايمان آورد، ايماني بالاتر از عشق.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;و همين عشق و نيروي خلاق و آسماني آن بود که علي را به صورت بزرگترين فداکار اسلام و آئين جديد در آورد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;علي که نقشي جاودانه از خدا و عدل در سينه نوراني خود داشت پرچم اين مکتب را بردوش گرفت.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;با اين پرچم و با سرمايه همان عشق، خود را به جبهه مخالفين عدل زد و جلو رفت، و راه را براي پيشروي آئين اسلام باز کرد.&lt;/p&gt; &lt;br&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://sanghar.ParsiBlog.com/568581.htm" title="ميلاد حيدر" type="text/html" />
<author><name>ميثم</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:sanghar.ParsiBlog.com/551410.htm</id>
<updated>Tue, 24 Jun 2008 01:00:00 GMT</updated>
<title type="text">ميلاد حضرت فاطمه</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center; font-family: Tahoma;&quot;&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;font style=&quot;font-family: Tahoma;&quot; size=&quot;4&quot;&gt;با سلام خدمت شما عزيزان و هم سنگران عزيز &lt;/font&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;&lt;br style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;&lt;/font&gt;&lt;font style=&quot;font-family: Tahoma;&quot; size=&quot;4&quot;&gt;امشب
شبي است نوراني يكي از شباي بهشتي.شبي است كه زمين لياقت ان را پيدا كرد
كه وجود مبارك حضرت صديقه كبري را بر روي خود حس كنه و به وجود آن شمع
عالم بنازد من اين شبو اين روز نوراني و پر سعادت رو به همه مومنين و
مومنات و كساني كه شيعه ان حضرت هستند تبريك مي گم انشاالله امام زمان
امروز عيدي مارو بدن قسمت هممون بشه راهي كربلا شيم و بعدش هم سفر عشق
يعني زيارت حرم امن الهي رو قسمتمون بشه &lt;/font&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;&lt;br style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;&lt;/font&gt;&lt;font style=&quot;font-family: Tahoma;&quot; size=&quot;4&quot;&gt;انشالله.....&lt;/font&gt;&lt;br&gt;&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
    &lt;font size=&quot;1&quot;&gt;&lt;b&gt;
    &lt;span dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 12pt;&quot; lang=&quot;FA&quot;&gt;
    حضرت فاطمه زهرا(س) سرور زنان عالم و دخت گرامي پيامبر اسلام بنا به نقل مشهور 
    دانشمندان شيعه ، در بيستم جمادي الثاني سال پنجم هجرت و به نقل اکثر تاريخ 
    نگاران و محدثان اهل سنت پنج سال پيش از بعثت رسول گرامي اسلام پاي به عرصه 
    وجود گذاشتند.&amp;nbsp; و بنا به وحي و سفارش الهي، رسول گرامي (ص) نام او را فاطمه 
    نهادند.&lt;br&gt;
    ساير اسامي و القاب آن حضرت که حاکي از کمالات روحي و معنوي ايشان مي باشد 
    عبارتند از : زهرا، بتول ، طاهره، ام ابيها، ام الائمه، عذرا، زکيه، راضيه، 
    مرضيه، محدثه، صديقه و مريم کبري.&lt;br&gt;
    حضرت فاطمه (س) تحت تربيت پدر و مادري قرار گرفت که هر کدام نمونه هاي بارزي از 
    ارزشهاي والاي انساني و الهي بودند. حضرت محمد(ص) شخصيتي بود که حتي قبل از 
    رسيدن به مقام پيامبري به جهت صداقت و امانتداري و ديگر فضائل اخلاقي شهره، خاص 
    و عام بود&amp;nbsp; به طوري که در ميان مردم به &quot; محمد امين&quot; معروف شد.&lt;br&gt;
    حضرت خديجه نيز از خانواده اي محترم و در فضائل و کمالات سر آمد زنان عصر خويش 
    بود. اين دو شخصيت برجسته ارکان خانواده اي را بنياد نهادند که همچون بستان 
    فضيلت در بيابان بي آب و علف جاهليت بود. خداوند رحمان در مدت بيست و پنج سال 
    زندگي مشترک محمد و خديجه به آنان دو پسر و چهار دختر عطا فرمود. حضرت فاطمه 
    آخرين فرزند خديجه و محمد بود که پنج سال پس از اينکه حضرت محمد به پيامبري 
    برانگيخته شد به دنيا آمد. اين دوران از حساسترين دوران زندگي حضرت محمد(ص) 
    بود.&lt;br&gt;
    تولد حضرت فاطمه در اين دوران از ويژگيهاي خاصي برخوردار است که به آن اشاره مي 
    کنيم.&lt;br&gt;
    يکي از مسائلي که مشرکين بدان خيلي اميدوار بودند اين بود که بعد از وفات 
    پيامبر آئين او بدون يار و ياور خواهد ماند و بزودي پيام محمد در جهان به 
    فراموشي سپرده خواهد شد.&lt;br&gt;
    مشرکين بنا به سنت غلطي که در زمان جاهليت مرسوم بود، بقا و دوام نسل يک فرد را 
    در داشتند فرزند پسر مي دانستند وچون دو پسر پيامبر در کودکي از دنيا رفته 
    بودند، آنها شاد و خرسند از اين مسئله بودند که نسل پيامبر منقرض شده و زمانيکه 
    آن حضرت از دنيا برود کسي نيست که پرچم پاسداري از اسلام را بر دوش نگه دارد.&lt;br&gt;
    اما پيامبر يقين داشت که ازاو نسل پاک و بابرکتي بوجود خواهد آمد که سرمنشا 
    تمام خوبيهاي جهان خواهد شد. و ديري نپائيد که قلب پيامبر به نويد پروردگار 
    روشن شد و آن زماني بود که سوره کوثر بر پيامبر نازل گشت. خداوند در اين سوره 
    بر روي تمام تصورات واهي دشمن خط بطلان مي کشد و پيروزي نهايي حق و شکست باطل 
    را نويد مي دهد و به پيامبر خطاب مي کند:&lt;br&gt;
    &quot; ما به تو کوثر را عطا نموديم، پس به شکرانه آن نماز بجاي آور و قرباني کن. 
    همانا (نسل ) دشمن تو بريده خواهد ماند.&lt;br&gt;
    و به زودي وعده خدا با ولادت حضرت زهرا(س) تحقق يافت. رسول گرامي اسلام(ص) 
    لبريز از سرور و شادي به شکرانه اين لطف و مرحمتي که خداوند به ايشان عطا کرده 
    بود ، نماز شکربجاي آورد و در راه خداوند گوسفندي را قرباني نمود.&lt;br&gt;
    حضرت فاطمه (س) در کنار پدر و مادر گراميشان با زيباترين ارزشهاي الهي و اخلاقي 
    آشنا گشت. عشق پدر به ايشان و محبوبيتي که در قلب رسول خداوند داشتند ، را مي 
    توان به وضوح در زندگي ايشان مشاهده نمود . و سخن از اين عشق متقابل بسيار است 
    . بديهي است که علاقه پيامبر به ايشان تنها به خاطر رابطه پدر و فرزندي نبود . 
    هر چند اين عاطفه در وجود پيامبر موج مي زد ، اما تعابير و سخناني که پيامبر به 
    هنگام اظهار علاقه نسبت به دخترش بيان مي نمود، نشان دهنده اين بود که در اينجا 
    معيارهاي ديگر مطرح است. و بدون شک شخصيت والاي حضرت و مقام بلند و کم نظيري که 
    در وادي عرفان و عبادت بدست آورد ، و همچنين عفاف و تفوايي که از خود نشان 
    دادند ، نقش محوري اصلي را در اين تجليل ها و تکريم ها ايفا کرد ، تا جايي که 
    پيامبر ايشان را &quot; مادر خويش &quot; لقب داده و حضرت فاطمه را &quot; ام ابيها&quot; ناميدند&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://sanghar.ParsiBlog.com/551410.htm" title="ميلاد حضرت فاطمه" type="text/html" />
<author><name>ميثم</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:sanghar.ParsiBlog.com/526213.htm</id>
<updated>Wed, 28 May 2008 10:26:00 GMT</updated>
<title type="text">به خاك سپردن حضرت فاطمه</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;سم الرب العشق&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;با سلام به دوستان و هم سنگران&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;لعنت خدا بر ظالمين و قاتلين حضرت فاطمه &lt;br&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;اين روزا تو دل علي مرتضي چه خبره&amp;nbsp; تو دل حسنين چه خبره&amp;nbsp; همه يه گوشه نشستن و دارن به حال پدرشون گريه&amp;nbsp; مي كنن در غم صديقه طاهره عالم داره مي سوزه چه برسه به علي مرتضي و&amp;nbsp; فرزندانش. باز هم لعنت خدا بر قاتلين حضرت زهرا ...&lt;br&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;دانشمندان و تذكره نويسان شيعه متفقند كه نعش دختر پيغمبر را شبانه بخاك سپردند. &lt;/p&gt;
                    &lt;p align=&quot;right&quot;&gt;ابن
سعد نيز در روايت‏هاى خود كه از طريق ابن شهاب،عروه،عايشه،زهرى و ديگران
است گويد فاطمه (ع) را شبانه دفن كردند و على (ع) او را بخاك سپرد (2) . &lt;/p&gt;
                    &lt;p align=&quot;right&quot;&gt;بلاذرى نيز در دو روايت‏خود همين را نوشته است (3) بخارى نيز چنين نويسد: &lt;/p&gt;
                    &lt;p align=&quot;right&quot;&gt;«شوى او شبانه او را بخاك سپرد و رخصت نداد تا ابو بكر بر جنازه او حاضر شود» (4) . &lt;/p&gt;
                    &lt;p align=&quot;right&quot;&gt;كلينى
كه از بزرگان علما و محدثان شيعى است و در آغاز قرن چهارم هجرى در گذشته و
كتاب خود را در نيمه دوم قرن سوم نوشته و نوشته او از ديرينه‏ترين سندهاى
شيعه بشمار مى‏رود،چنين نوشته است: &lt;/p&gt;
                    &lt;p align=&quot;right&quot;&gt;چون فاطمه (ع) در گذشت.امير المؤمنين او را پنهان بخاك سپرد و آثار قبر او را از ميان برد. سپس رو به مزار پيغمبر كرد و گفت: &lt;/p&gt;
                    &lt;p align=&quot;right&quot;&gt;-اى پيغمبر خدا از من و از دخترت كه بدين تو آمده و در كنار تو زير خاك خفته است،بر تو درود باد! &lt;/p&gt;
                    &lt;p align=&quot;right&quot;&gt;خدا
چنين خواست كه او زودتر از ديگران بتو به پيوندد.پس از او شكيبائى من
بپايان رسيده و خويشتن دارى من از دست رفته.اما آنچنان كه در جدائى تو صبر
را پيشه كردم،در مرگ دخترت نيز جز صبر چاره ندارم كه شكيبائى بر مصيبت‏سنت
است.اى پيغمبر خدا!تو بر روى سينه من جان دادى!ترا بدست‏خود در دل خاك
سپردم!قرآن خبر داده است كه پايان زندگى همه بازگشت‏بسوى خداست. &lt;/p&gt;
                    &lt;p align=&quot;right&quot;&gt;اكنون امانت‏به صاحبش رسيد،زهرا از دست من رفت و نزد تو آرميد. &lt;/p&gt;
                    &lt;p align=&quot;right&quot;&gt;اى پيغمبر خدا پس از او آسمان و زمين زشت مى‏نمايد،و هيچگاه اندوه دلم نمى‏گشايد (5) . &lt;/p&gt;
                    &lt;p align=&quot;right&quot;&gt;چشمانم بى‏خواب،و دل از سوز غم كباب است،تا خدا مرا در جوار تو ساكن گرداند. &lt;/p&gt;
                    &lt;p align=&quot;right&quot;&gt;مرگ
زهرا ضربتى بود كه دل را خسته و غصه‏ام را پيوسته گردانيد.و چه زود جمع ما
را به پريشانى كشانيد.شكايت‏خود را بخدا مى‏برم و دخترت را به تو
مى‏سپارم!خواهد گفت كه امتت پس از تو با وى چه ستمها كردند.آنچه خواهى از
او بجو و هر چه خواهى بدو بگو!تا سر دل بر تو گشايد،و خونى كه خورده
است‏بيرون آيد و خدا كه بهترين داور است ميان او و ستمكاران داورى نمايد
(6) . &lt;/p&gt;
                    &lt;p align=&quot;right&quot;&gt;سلامى كه بتو مى‏دهم
بدرود است نه از ملالت،و از روى شوق است،نه كسالت.اگر مى‏روم نه ملول و
خسته جانم و اگر مى‏مانم نه بوعده خدا بد گمانم.و چون شكيبايان را وعده
داده است در انتظار پاداش او مى‏مانم كه هر چه هست از اوست و شكيبائى
نيكوست. &lt;/p&gt;
                    &lt;p align=&quot;right&quot;&gt;اگر بيم چيرگى ستمكاران نبود براى هميشه در كنار قبرت مى‏ماندم و در اين مصيبت‏بزرگ، چون فرزند مرده جوى اشك از ديدگانم مى‏راندم. &lt;/p&gt;
                    &lt;p align=&quot;right&quot;&gt;خدا
گواهست كه دخترت پنهانى بخاك مى‏رود.هنوز روزى چند از مرگ تو نگذشته،و نام
تو از زبانها نرفته،حق او را بردند و ميراث او را خوردند.درد دل را با تو
در ميان مى‏گذارم و دل را به ياد تو خوش مى‏دارم كه درود خدا بر تو باد و
سلام و رضوان خدا بر فاطمه (7) . &lt;/p&gt;
                    &lt;p align=&quot;right&quot;&gt;در
مقابل اين شهرت،ابن سعد روايت ديگرى دارد كه ابو بكر بر دختر پيغمبر نماز
خواند و بر او چهار تكبير گفت (8) .پيداست كه اين روايت و يك دو حديث
ديگر،در مقابل آن شهرت ارزشى ندارد،و دور نيست كه آنرا براى مصلحت
وقت‏ساخته باشند. فقدان دختر پيغمبر على (ع) را سخت آزرده ساخت.نمونه اين
آزردگى را از سخنانى كه بر كنار قبر او خطاب به پيغمبر (ص) گفت ديديم.در
سندهاى ديرين،دو بيت زير را نيز بدو نسبت داده‏اند كه نشان دهنده سوز
درونى اوست.اما شمار اين بيت‏ها در ماخذهاى بعدى بيشتر است چنانكه در
ديوان منسوب به آنحضرت نوزده بيت است (9) . &lt;/p&gt;
                    &lt;p align=&quot;right&quot;&gt;زبير بن بكار در كتاب خود الاخبار الموفقيات كه آنرا در نيمه دوم قرن سوم نوشته و از مصادر قديمى بشمار مى‏رود چنين نويسد: &lt;/p&gt;
                    &lt;p align=&quot;right&quot;&gt;مداينى
گويد چون امير المؤمنين على بن ابى طالب رضى الله عنه از دفن فاطمه
راغت‏يافت‏بر سر قبر او ايستاد و اين دو بيت را انشاء كرد: &lt;/p&gt;
                    &lt;p align=&quot;right&quot;&gt;لكل اجتماع من خليلين فرقة و كل الذى دون الممات قليل (10) و ان افتقادى واحدا بعد واحد دليل على ان لا يدوم خليل (11) &lt;/p&gt;
                    &lt;p align=&quot;right&quot;&gt;اين دو بيت در بعض مصادر بدين صورت ضبط شده: &lt;/p&gt;
                    &lt;p align=&quot;right&quot;&gt;لكل اجتماع من خليلين فرقة و كل الذى دون الفراق قليل و ان افتقادى فاطما بعد احمد دليل على ان لا يدوم خليل (12) &lt;/p&gt;
                    &lt;p align=&quot;right&quot;&gt;مصحح فاضل چاپ اخير بحار الانوار (طهران) در ذيل صفحه صد و هشتاد و هفت مجلد چهل و سوم عبارتى را دارد كه ترجمه آن اينست: &lt;/p&gt;
                    &lt;p align=&quot;right&quot;&gt;در بعض نسخه‏ها«و ان افتقادى واحدا بعد واحد»آمده و اين درست است چه على عليه السلام بدين دو بيت تمثل جسته نه آنرا انشاء كرده است. &lt;/p&gt;
                    &lt;p align=&quot;right&quot;&gt;ليكن عبارت زبير بن بكار چنين است:«و انشا يقول‏»بعلاوه اين دو بيت چنانكه نوشته شد در ديوان منسوب بآن حضرت ضبط شده است. &lt;/p&gt;
                    &lt;p align=&quot;right&quot;&gt;مجلسى نويسد:روايت‏شده است كه هاتفى شعر او را پاسخ داد.سپس چهار بيت را نوشته است (13) . &lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://sanghar.ParsiBlog.com/526213.htm" title="به خاك سپردن حضرت فاطمه" type="text/html" />
<author><name>ميثم</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:sanghar.ParsiBlog.com/515719.htm</id>
<updated>Mon, 19 May 2008 14:35:00 GMT</updated>
<title type="text">ايام غم بار فاطميه</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=2&gt;با سلام و عرض &lt;FONT color=#ff0000&gt;شهادت&lt;/FONT&gt; به مناسب ايام غم بار &lt;FONT color=#ff0000&gt;فاطميه&lt;/FONT&gt; و شهادت دخت نبي اكرم&amp;nbsp; بانوي دو عالم &lt;FONT color=#00ff00&gt;صديقه طاهره&lt;/FONT&gt; متني در مورد اين ايام گذاشتم انشاالله كه خوشتون بياد.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=2&gt;زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آيينه پاکي است. زهرا زلال کوثر است. اي هميشه جاري! اي بهار کوتاه! اي ترنم باران وحي! در شکوه مقام تو حيرانم که معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه مي زند. برهوت اين دنياي خاکي شايستگي ميزباني چشمه سار هميشه جاري تو را نداشت. تو که در آيينه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر، غريبانه زيستي و در وداع شبانه ات با پهلويي بيمار، خانه گلين را به اميد آغوش بهشتي پدر ترک گفتي...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&amp;nbsp;&lt;IMG alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/sanghar/w_zahra85_19.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0px 2px; LINE-HEIGHT: 150%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;فرياد مظلوميت&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;زندگى بانوى بزرگ اسلام با آن كه در جوانى به خزان گراييد، در همان دوران كوتاه، درس&amp;nbsp;هاى فراوانى براى پيروان حضرتش به جا گذاشت. يكى از اين آموزه ها كه سراسر عمر پربركت فاطمه مرضيه (سلام الله عليها) يكصدا و همسو آن را فرياد مى&amp;nbsp;كرد، «&lt;B&gt;اهتمام و جديت نسبت به دين&lt;/B&gt;» بوده&amp;nbsp;است.&lt;BR&gt;مظلوميت با همه بخش&amp;nbsp;هاى زندگى صديقه طاهره پيوند خورد، به&amp;nbsp;ويژه حوادث دوران پس از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه همچو تندبادى بر آن «&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;B&gt;ياس نبى&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;» وزيد و منجر به شهادت دردناك و غم&amp;nbsp;آور آن «&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;B&gt;ريحانه رسول&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;» گرديد، اما همين مظلوميت&amp;nbsp;هاى پيوسته نيز همگى يك جهت را نشان مى&amp;nbsp;دهد و آن «&lt;B&gt;سوى دين&amp;nbsp;دارى و پايدارى به پاى دين اصيل&lt;/B&gt;» است.&lt;BR&gt;&lt;B&gt;- &lt;/B&gt;ولادت حضرت فاطمه (سلام الله عليها) با انزواى مادربزرگوارش ازسوى زنان قريش همراه شد. آنان به دليل ازدواج حضرت خديجه (سلام الله عليها) با پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) با وى قطع رابطه كردند و حاضر نشدند در لحظات دشوار وضع&amp;nbsp;حمل به يارى او بشتابند. بدين شكل زهراى اطهر (سلام الله عليها) در فضايى آكنده از مظلوميت متولد شد. اما پيام اين مظلوميت چيزى نبود جز «دفاع از دين خدا و حمايت از رسول خدا محمد (صلي الله عليه و آله)»&lt;BR&gt;- كودكى فاطمه مرضيه (سلام الله عليها) با دوره نخست تبليغ دين در مكه توأم گرديد. مشاهده پدر كه به ضرب سنگباران زخمى&amp;nbsp;شده يا شكمبه شتر بر سر و روى مباركش ريخته&amp;nbsp;اند، بخشى از سهم كودكى فاطمه (سلام الله عليها) در رسالت دشوار رسول خدا محمد (صلي الله عليه و آله) بود.&lt;BR&gt;اوج اين سختى، در سه سال محاصره در شعب ابى&amp;nbsp;طالب عليه السلام به وقوع پيوست. تلخ كامى&amp;nbsp;هايى كه با مرگ مادر عزيزش، تلخ&amp;nbsp;تر شد. پيام اين دوران نيز در پاسخ نبى اكرم (صلي الله عليه و آله) به وعده&amp;nbsp;هاى فريبنده سران مكه جلوه مى&amp;nbsp;نمود كه فرمود: «&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;اگر خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چپم قراردهيد تا امر رسالت الهى را وانهم، چنين نخواهم كرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;» و اين درس بزرگ استقامت در دين بود.&lt;BR&gt;- آغاز نوجوانى آن حضرت در مدينه با جنگ&amp;nbsp;هاى پى&amp;nbsp;درپى عليه مسلمانان همراه شد. عروس خانه اميرالمؤمنين عليه&amp;nbsp;السلام در غياب همسر خود كه سردار بى&amp;nbsp;بديل سپاه اسلام بود، بارسنگين كارهاى خانه و رسيدگى به فرزندان خردسال را به دوش مى&amp;nbsp;كشيد. داستان دستان زهراى مرضيه (سلام الله عليها) كه از چرخاندن آسياب سنگى زخم شده&amp;nbsp;بود و چادر وصله&amp;nbsp;دار حضرتش كه سلمان را به گريه انداخت، همچنين ماجراى شبهاى خانه على عليه&amp;nbsp;السلام كه فرزندان كوچكش گرسنه سر بر بالين مى&amp;nbsp;گذاشتند، گوشه&amp;nbsp;هايى از درد و رنج نوعروس آسمانى اسلام است كه همگى به پاى نهال نورس اسلام و براى جان گرفتن درخت رسالت بود.&lt;BR&gt;- عزاى غمبار سيدالشهدا عليه&amp;nbsp;السلام كه &lt;B&gt;بزرگترين مصيبت تاريخ بشر&lt;/B&gt; است، پيشاپيش خاندان نبوت را به استقبال خود برد.&lt;BR&gt;بر اساس روايات معتبر، جبرئيل براى رسول خدا (صلي الله عليه و آله) خبر از فرزندى آورد كه خداوند متعال به زهراى اطهر (سلام الله عليها) عطا خواهد كرد و امت، او را به شهادت خواهند رساند.&lt;BR&gt;حضرت فاطمه (سلام الله عليها) خواست تا اين تقدير الهى تغييريابد. اما فرشته وحى مجدداً خبر آورد كه پاداش اين امر، استمرار امامت در نسل حسين عليه&amp;nbsp;السلام خواهد بود. ادامه سلسله امامت يعنى به كمال رسيدن كار همه انبياى گذشته.&lt;BR&gt;سخن كه بدين جا رسيد حضرت فاطمه (سلام الله عليها) اين بار سنگين را پذيرفت. اندوه مظلوميت حسين عليه&amp;nbsp;السلام حتى پيش از ولادت، قلب و جان بانوى بزرگ اسلام را آكند و تا آخرين مراحل حيات همراه ايشان بود چنان كه در لحظات سراسر اندوه وداع آن حضرت با همسر مظلومش اميرالمؤمنين عليه&amp;nbsp;السلام از آخرين وصاياى صديقه طاهر&amp;nbsp;ه&amp;nbsp;اين بود: «.&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;B&gt;.. كشته دشمنان در كنار فرات را از ياد مبر.&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;»&lt;BR&gt;اين همه اندوه فقط به پاى دين و براى حفظ آن.&lt;BR&gt;- گذشته از جهت&amp;nbsp;گيرى كلى در زندگانى حضرت زهرا (سلام الله عليها)، تعاليم آن بانو نيز در جهت ترويج و تشويق «اهتمام به دين» قرار داشت. امام عسگرى عليه&amp;nbsp;السلام نقل مى&amp;nbsp;فرمايد: كه روزى خانمى خدمت حضرت زهرا (سلام الله عليها) آمد و سؤالاتى راجع به نماز پرسيد. چون تعداد سؤالات زياد و زمان طولانى شد، زن خجالت كشيد و گفت: بس است ديگر زحمت نمى&amp;nbsp;دهم.&lt;BR&gt;بانوى اسلام فرمود: هرچه مى&amp;nbsp;خواهى بپرس. آيا اگر كسى اجير شود كه بار سنگينى را به بام برساند و يكصدهزار دينار (طلا) اجرت دريافت كند اين كار بر او سخت مى&amp;nbsp;آيد؟... من سزاوارترم كه اين كار بر من گران نيايد. از پدرم رسول خدا (صلي الله عليه و آله) شنيدم كه فرمود: دانشمندان شيعه ما در روز قيامت در حالى محشور مى&amp;nbsp;شوند كه به اندازه فهم و دانش و كوشش آنان در راه ارشاد بندگان، بر قامتشان خلعت&amp;nbsp;هاى كرامت و بزرگوارى افكنده مى&amp;nbsp;شود.&lt;BR&gt;اين نحوه برخورد بانوى بزرگ اسلام، نوعى ارائه الگوى عملى به پيروانش در جهت اهميت دادن به فهم و پرسشگرى دين و فرهنگسازى دراين زمينه است.&lt;BR&gt;در موردى ديگر حضرت زهرا (سلام الله عليها) به خانمى حجت و استدلالى آموخت تا در بحث بر مبلغ معاندى پيروز شود. زمانى كه آن زن پس از غلبه بر مخالف، ابراز شادى زيادى نمود، حضرت به او فرمودند: شادى فرشتگان به واسطه غلبه تو بر آن زن بيش از سرور تو است و غصه شيطان و عوامل او به واسطه حزن آن زن معاند، بيش از غصه خود او است.&lt;BR&gt;- ماجراهايى كه پس از رحلت رسول خدا (صلي الله عليه و آله) بر فاطمه مرضيه (سلام الله عليها) گذشت و شدت حزن و اندوه آن گرامى در آن دوران به وصف نمى&amp;nbsp;آيد.&lt;BR&gt;تعبير خود ايشان در شعر منسوب به حضرتش اين است: «&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;B&gt;مصيبت&amp;nbsp;هايى بر من فروريخت كه اگر به روزها افكنده مى&amp;nbsp;شد آنها را به شبهاى تاريك بدل مى&amp;nbsp;نمود.&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;»&lt;BR&gt;آن بانو به موجب كلام امام صادق عليه&amp;nbsp;السلام، پس از درگذشت پدر، دائماً&amp;nbsp;اشكبار بود و مکرراً از شدت غصه از حال مى&amp;nbsp;رفت. اما آن ولى و حجت الهى به همه اين اندوهها جهت الهى داد و همه را براى تقويت دين خدا و تحكيم موقعيت وصى و جانشين رسول خدا (صلي الله عليه و آله) هزينه كرد و در كمال ماتم&amp;nbsp;زدگى، مصائب خود را زمينه نهيب&amp;nbsp;زدن بر مردمانى قرارداد كه غفلت و مصلحت انديشى دنيايى در خطر برگشت به جاهليت قرارشان داده&amp;nbsp;بود.&lt;BR&gt;اين چنين بود كه زهراى اطهر (سلام الله عليها) در چهره بزرگترين حامى و پيشواى مظلوم خويش ظاهر شد و سند حقانيت اميرالمؤمنين عليه&amp;nbsp;السلام و مظلوميت آن جناب را با خون خود مهر كرد و ابديت بخشيد.&lt;BR&gt;حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) در دوران كوتاه رحلت رسول خدا (صلي الله عليه و آله) با شهادت خويش، يكبار به مسجد نبوى پاى گذاشت و خطبه خواند چنان كه عظمت و هيبت كلام فاطمى ستونهاى مسجد و بلكه عرش الهى را به لرزه انداخت.&lt;BR&gt;در شرايطى كه جو سنگين حاكم بر مدينه نفس&amp;nbsp;ها را در سينه ما خفه مى&amp;nbsp;كرد، دختر پيامبر (صلي الله عليه و آله) حقايق را در چهره مسلمانان نهيب زد: &lt;B&gt;اى بندگان خدا شما پرچمداران امر و نهى و حاملان دين و وحى او هستيد، شما امانتداران خدا بر خويشتن بوده و مأمور رسانيدن احكام دين او به ملل ديگر مى&amp;nbsp;باشيد...&lt;BR&gt;به سوى شما از ميان خودتان پيامبرى آمد كه رنج و ناراحتى شما بر او دشوار بود و بر ايمان آوردن شما اصرار مى&amp;nbsp;ورزيد و به مؤمنين دلسوز و مهربان بود...&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=detail2 dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0px 2px; LINE-HEIGHT: 150%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;و هنگامى كه خداى تعالى خانه جاودانى انبيا و جايگاه برگزيدگان را براى پيغمبرش اختيارنمود، كينه&amp;nbsp;هاى درونى و نفاق شما ظاهر گشت و جامه دين مندرس و فرسوده&amp;nbsp;شد، گمراهان خاموش به سخن درآمدند و گمنامان فرومايه دعوى نبوغ كردند. شتر باطل&amp;nbsp;گرايان به صدا درآمد و در صحن خانه&amp;nbsp;هايتان جولان نمود. شيطان از كمينگاه خود درحالى كه شما را به سوى خود مى&amp;nbsp;خواند سركشيد و ديد كه چه زود دعوتش را پذيرفتيد...&lt;BR&gt;كجا مى&amp;nbsp;رويد در حالى&amp;nbsp;كه كتاب خدا پيش روى شما است. كتابى كه مطالب و امورش هويدا و احكامش درخشان و نشانه&amp;nbsp;هايش روشن و نواهيش آشكار و اوامرش واضح است و شما آن را پشت سر خود انداخته&amp;nbsp;ايد؟ آيا قصد اعراض از قرآن را داريد و يا به غير قرآن مى&amp;nbsp;خواهيد داورى كنيد و حكم غير قرآن براى ستمكاران چه بد جزايى است! و هر كه جز اسلام دين ديگرى اختيار كند از او پذيرفته نشود و در قيامت جزو زيانكاران خواهد بود. همه هستى و لحظه لحظه عمر حضرت فاطمه مرضيه (سلام الله عليها) يك بانگ را تكرار مى&amp;nbsp;كرد. فرياد اعتنا و توجه به دين خدا، آنچنان كه خداوند خود خواسته و بدان امر فرموده: «&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;B&gt;فرياد بيدار باش به مسلمانان كه خط اصيل دين را گم نكنند&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;» و اين نهيب&amp;nbsp;ها در دوران پررنج پس از پيامبر (صلي الله عليه و آله) تا لحظه شهادت بانوى اسلام، به شكل فريادهاى اعلام مظلوميت على اميرالمؤمنين عليه&amp;nbsp;السلام و يادآورى حق پايمال شده او كه نشانه زير پا نهادن دين خدا بود، درآمد.&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#495669&gt;&lt;B&gt;باشد كه ما به عنوان شيعيان فاطمه زهرا &lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#495669&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=1&gt;(سلام الله عليها)&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt; و عزاداران مصائب او اين پيام را دريابيم. به دين خدا اهتمام ورزيم و بكوشيم تا خط ولايت را گم نكنيم.&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt; 
&lt;H3 dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0px 2px; LINE-HEIGHT: 150%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ff0000 size=2&gt;جلوه ايثار &lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0px 2px; LINE-HEIGHT: 150%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;B&gt;? و يطعمون الطعام على حبه مسكيناً و يتيماً و اسيراً انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاءا و لا شكورا&lt;/B&gt;&lt;SUP&gt;&amp;nbsp; &lt;/SUP&gt;(سوره دهر آيه 8 و 9)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0px 2px; LINE-HEIGHT: 150%&quot; align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;«و بر دوستى او (خدا) به فقير و طفل و يتيم و اسير طعام مى‏دهند و گويند ما فقط براى رضاى خدا به شما طعام مى‏دهيم و از شما هيچ پاداشى و سپاسى هم نمى‏طلبيم‏». &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0px 2px; LINE-HEIGHT: 150%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;زمخشرى يكى از مفسرين بزرگ اسلام، در تفسير الكشاف به نقل از ابن عباس چنين گويد&lt;SUP&gt; &lt;/SUP&gt;(&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;FONT size=1&gt;تفسير الكشاف ج 4 ص 197&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SUP&gt; &lt;/SUP&gt;): حسن و حسين (&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;عليه السلام&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;) بيمار شدند پيامبر (&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;صلي الله عليه و آله) به همراه گروهى از آنان عيادت نمود و به على (&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;عليه السلام) فرمود: چه خوب است‏براى شفاى فرزندانت نذرى كنى. &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0px 2px; LINE-HEIGHT: 150%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;آنگاه على و فاطمه (عليهما السلام) و فضه نذر كردند كه اگر حسن و حسين عليه السلام بهبود يافتند سه روز روزه بگيرند هنگامى كه آن دو بزرگوار سلامتى خود را باز يافتند در خانه چيزى براى افطار وجود نداشت، از اين رو على (عليه السلام) سه صاع&lt;SUP&gt; &lt;/SUP&gt;(&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=1&gt;هر صاع چهار مد و تقريبا يك من تبريز يا 3 كيلوگرم است&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;)&lt;SUP&gt; &lt;/SUP&gt;جو وام گرفت و به روايتى ديگر حضرت زهرا (عليها السلام) در خانه پشم ريسيد و سه صاع جو مزد گرفت&lt;SUP&gt; &lt;/SUP&gt;(تفسير البرهان ج 4 ص 412).&lt;SUP&gt; &lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0px 2px; LINE-HEIGHT: 160%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;فاطمه (عليها السلام) جو را دستاس نمود و با يك صاع آن براى هر يك از افراد خانواده قرص نان جوينى پخت و بر سر سفره افطار نهاد. هنگامى كه آماده افطار شدند، نداى سائلى برخاست: سلام و درود خدا بر شما اى خاندان محمد (صلي الله عليه و آله)! مسكينى از مساكين مسلمينم به من غذا دهيد، خداوند شما را از غذاهاى بهشتى نصيب فرمايد، خاندان وحى نان افطار خود را ايثار كردند و فضه نيز از آنان متابعت كرد. آن شب را با آب افطار كردند و شب را بدون غذا بسر آوردند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0px 2px; LINE-HEIGHT: 160%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;فرداى آن شب نيز روزه گرفتند و چون شب فرا رسيد، نان افطارشان در سفره نهاده شد، يتيمى بر در خانه آمد و باز به همان ترتيب همگى غذاى خود را به آن يتيم ايثار كردند. و آن شب نيز با آب افطار كرده و خود گرسته ماندند. روز سوم را هم روزه گرفتند و هنگام افطار اسيرى تقاضاى كمك كرد و براى بار سوم آنچه در سفره بود به آن اسير ايثار شد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0px 2px; LINE-HEIGHT: 160%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;صبح روز چهارم على (عليهالسلام) دست دو فرزند خود را گرفته و آنان را نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله) برد پيامبر (صلى الله عليه و آله) حسن و حسين عليه السلام را ديد كه از گرسنگى چون مرغكانى مى‏لرزيدند، سپس از جا برخاست و به همراه آنان به خانه حضرت زهرا عليه السلام رفت، ديد فاطمه (سلام الله عليها) در محراب به عبادت مشغول است در حالى كه كه از شدت گرسنگى چشمانش در گودى نشسته است. منظره تأثر آورى بود. رسول خدا (صلى الله عليه و آله) افسرده خاطر شد، در آن هنگام جبرئيل فرود آمد و عرض كرد: اين هديه را بگير خداى تعالى به داشتن چنين اهل بيتى به تو تهنيت گفته است. پس سوره «&lt;B&gt;هل اتى&lt;/B&gt;‏» را بر پيامبر (ص) خواند.&lt;SUP&gt; &lt;/SUP&gt;(تفسير البرهان ج 4 ص 412- الميزان ج 20 ص 132).&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0px 2px; LINE-HEIGHT: 150%&quot; align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=+0&gt;
&lt;H2 dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0px 2px; LINE-HEIGHT: 150%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ff0000 size=2&gt;حديث عبادت زهرا (سلام الله عليها)&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0px 2px; LINE-HEIGHT: 150%&quot; align=justify&gt;قصه نيايش زهرا (سلام الله عليها) در آينه عبارت نگنجد. در اين بخش چند حديث زيبا از زبان حضرات معصومين (عليهم السلام) در ترسم سيماى عبادى فاطمه (سلام الله عليها) تقديم مى‏شود.&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0px 2px; LINE-HEIGHT: 150%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;? سالت عن ابا عبدالله (عليه السلام) عن فاطمة لم سميت الزهرا؟ فقال: لانها كانت اذا قامت فى محرابها و هو نورها لاهل السماء كما تزهر - تزهو - نور الكواكب لاهل الارض. &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt;علل الشرايع، ج 1: ص 215. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0px 2px; LINE-HEIGHT: 150%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;راوى مى‏گويد از حضرت صادق (عليه السلام) علت نامگذارى حضرت فاطمه (سلام الله عليها) را به - زهرا - پرسيدم. فرمود: چون وقتى كه در محراب عبادتش به نماز مى‏ايستاد، فروغ نورش براى ساكنان آسمان مى‏درخشيد، همانگونه كه نور ستارگان آسمان براى زمينيان مى‏درخشد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0px 2px; LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;? قال موسى بن‏ جعفر (عليه السلام): &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0px 2px; LINE-HEIGHT: 150%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;كانت فاطمة (سلام الله عليها) اذا دعت تدعوا للمؤمنين و المؤمنات و لا تدعوا لنفسها فقيل لها يا بنت رسول الله (صلي الله عليه و آله) انك تدعين للناس و لا تدعين لنفسك فقالت: الجار ثم الدار. &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt;علل الشرايع، ج 1:216. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0px 2px; LINE-HEIGHT: 150%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;حضرت موسى بن‏ جعفر از پدرانش نقل مى‏كند: هرگاه حضرت فاطمه (سلام الله عليها) دعا مى‏كرد، براى زنان و مردان مؤمن دعا مى‏كرد و براى خود دعا نمى‏كرد، به او گفته شد: چرا شما براى مردم دعا مى‏كنيد، اما براى خودتان دعا نمى‏كنيد؟ فرمود: اول همسايه آنگاه خانه. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0px 2px; LINE-HEIGHT: 150%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;? قال ابو عبدالله الصادق (عليه السلام): &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0px 2px; LINE-HEIGHT: 150%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;كان لامى فاطمة صلاة تصليها علمها جبرئيل، ركعتان تقرء فى الاولى: الحمد مرة و: انا انزلناه فى ليلة القدر، ماة مرة و فى الثانية: الحمد مرة و ماة مرة: قل هو الله احد، فاذا سلمت‏سبحت تسبيح الطاهرة عليها السلام. &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt;(جمال الاسبوع: 173&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;. )&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0px 2px; LINE-HEIGHT: 150%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;امام صادق (عليه السلام) فرمود: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0px 2px; LINE-HEIGHT: 150%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;مادرم فاطمه (سلام الله عليها) همواره دو ركعت نماز را مى‏خواند كه جبرئيل به او آموخته بود، در ركعت اول آن پس از حمد صد بار سوره قدر و در ركعت دوم پس از حمد صد بار سوره توحيد را مى‏خوانى، و پس از سلام نماز تسبيحات حضرتش را نيز مى‏گويى. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0px 2px; LINE-HEIGHT: 150%&quot; align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0px 2px; LINE-HEIGHT: 150%&quot; align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;تسبيح زهرا (سلام الله عليها)؛ هديه آسمانى&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/B&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0px 2px; LINE-HEIGHT: 160%&quot; align=justify&gt;پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: «اى فاطمه چيزى به تو عطا كنم كه از خدمتكار و دنيا با آنچه در آن است، ارزشمندتر است; بعد از نماز سى و چهار مرتبه «&lt;B&gt;الله اكبر&lt;/B&gt;» و سى و سه مرتبه «&lt;B&gt;الحمدلله&lt;/B&gt;‏» و سى و سه مرتبه «&lt;B&gt;سبحان الله‏&lt;/B&gt;» بگو و آن را با &lt;B&gt;لا اله الا الله&lt;/B&gt; ختم كن. اين كار برايت از چيزى كه مى‏خواهى و از دنيا و آنچه در آن است، بهتر است‏». &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=1&gt;(عدنان زعفرانى، ص‏9)&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0px 2px; LINE-HEIGHT: 160%&quot; align=justify&gt;در آن لحظه كه اين هديه آسمانى به فاطمه (سلام الله عليها) عطا شد، فرمود: «از خدا و رسول خدا راضى شدم.» &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=1&gt;(&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=1&gt;عدنان زعفرانى، ص 21&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=1&gt;)&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0px 2px; LINE-HEIGHT: 160%&quot; align=justify&gt;درك هديه بزرگى كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) به فاطمه (سلام الله عليها) اعطاء كرد، به گونه ‏اى است كه انسان از وصف آن عاجز مى‏ماند و فقط از سرچشمه گفتار معصومين (عليهم السلام) است كه تا اندازه‏ اى مى‏توان از بركاتش بهره‏ مند شد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0px 1px; LINE-HEIGHT: 160%&quot; align=justify&gt;? امام باقر (عليه السلام) درباره تسبيح حضرت فاطمه (سلام الله عليها)، مى‏فرمايد: «خداوند متعال با هيچ ستايشى، بالاتر از تسبيحات فاطمه زهرا (سلام الله عليها) عبادت نشده است. و اگر چيزى افضل از آن وجود داشت، رسول خدا (صلي الله عليه و آله) آن را به فاطمه (سلام الله عليها) اعطاء مى‏كرد.»&amp;nbsp; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=1&gt;(تسبيحات حضرت زهراء، ص‏10، به نقل از علل الشرايع/366.)&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://sanghar.ParsiBlog.com/515719.htm" title="ايام غم بار فاطميه" type="text/html" />
<author><name>ميثم</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:sanghar.ParsiBlog.com/500620.htm</id>
<updated>Thu, 08 May 2008 19:33:00 GMT</updated>
<title type="text">طلاييه</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P align=center&gt;باسلام به عزيزان هم سنگر&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;سري&amp;nbsp;اول&amp;nbsp;از عجايب شهدا رو براتون مي زارم ولي خواهشا اگر خوشتون اومد نظر يادتون نره&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;جمعيت رو شور گرفته بود كه خبر رسيد «آب دارد جاده را قطع مى كند. زائران سوار اتوبوس شوند و فورى از طلاييه خارج شوند». كسى گوشش بدهكار نبود. وقتى اصرار ما را ديدند، با گريه و التماس خواستند شب را در آنجا بمانند، اما اصلا اين كار شدنى نبود. وضعيت منطقه طورى بود كه هيچ كس اجازه نداشت كاروانى را در طلاييه نگه دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بلندگويى دستى چد بار اعلم كرد: «برادران سريعاً سوار شوند، جاده دارد بسته مى شود و اگر اتوبوس بماند، شايد چند روز يا چند هفته مجبور به توقف شود»; اما حركت عشقبازى بچه ها با شهداى معراج چيز ديگرى بود. به ذهنمان رسيد اتوبوس سريع از بردگى رد شود. بعداً بچه ها را پياده عبور مى دهيم. اتوبوس رفت و زائران همچنان التماس مى كردند كه شب را در كنار شهدا و قتلگاه آنان بمانند. ناخودآگاه براى اين كه از سر خود باز كنم، گفتم «اينجا تنها كسى كه حق دارد شما را نگه دارد، شهدا هستند. از آنها بخواهيد.»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;زائران از ما جدا شدند و به سمت معراج شهدا كه 86 پيكر شهيد از جمله شهيد محمد نصر در آن حضور داشتند رفتند و دست به دامان آنان شدند. اصرار ما براى بيرون كردن بچه ها فايده اى نداشت. آب جاده را گرفت. بريدگى جاده حدود ده كيلومتر عقب تر از مقر است و امكان پياده روى وجود نداشت. دعاى زائران و وساطت شهيدان كار خود را كرده بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اولين كاروان به واسطه توسل به شهدا در طلاييه تا صبح در محضر شهيدان توفيق حضور يافت. فردا صبح آب كم شد. جاده قابل عبور بود. اتوبوس آمد و بچه هاى بوشهر سوار شدند و رفتند. خيلى از كاروان ها تا نزديكى پاسگاه طلاييه مى آمدند و با ديدن وضيعت برمى گشتند، اما اين بچه ها خطر را خريده بودند و ماندند. با رفتن كاروان، سكوت بار ديگر بر همه جا حكمفرما شد و گويى در صحرا هيچ اتفاقى نيفتاده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;شك ندارم ده ال، صد سال و شايد هزار سال ديگر پيكر شهيد ديگرى از زير خاك هاى طلاييه خارج شود كه به استقبال زائرانش برود و حقانيت راه ياران خمينى را فرياد بزند; يارانى كه حسين(ع) را فرياد زدند و تا ابد قبر و قتلگاه آنان، نشانه و قبله گاه آزادگان و دلسوختگان است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;وضو مى گيرم، كفش هايم را از پا در مى آورم و آهسته گام بر مى دارم و نجوا مى كنم: «غريب مادر حسين(ع)».&lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://sanghar.ParsiBlog.com/500620.htm" title="طلاييه" type="text/html" />
<author><name>ميثم</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:sanghar.ParsiBlog.com/494614.htm</id>
<updated>Sat, 03 May 2008 17:07:00 GMT</updated>
<title type="text">آدرس جديد وبلاگ</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P align=center&gt;با سلام خدمت عزيزان هم سنگر &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;وبلاگ سنگر از اين روز به بعد با آدرس زير آپ لود مي شود&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sangar.dom.ir&quot;&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;&lt;STRONG&gt;http://www.sangar.dom.ir&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;لطفا پس از خواندن متون حتما حتما حتما نظرتون رو در مورد اون متن بنويسيد &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;ياعلي&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;دعا يادتون نره&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://sanghar.ParsiBlog.com/494614.htm" title="آدرس جديد وبلاگ" type="text/html" />
<author><name>ميثم</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:sanghar.ParsiBlog.com/489032.htm</id>
<updated>Mon, 28 Apr 2008 16:58:00 GMT</updated>
<title type="text">اسناد كمك ها كشور هاي اروپايي به عراق در جنگ با ايران</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P align=center&gt;بسم رب الشهداو الصديقين&lt;BR&gt;با عرض سلام و حسته نباشيد خدمت دوستان عزيز هم سنگر &lt;BR&gt;شايد شنيده باشيد كه در جنگ با عراق فقط كشور عراق نبود كه با ايران مي جنگيد بلكه كشور هاي زيادي به عراق كمك كردند حالا وقتشه كه بسياري از اين خيانات فاش بشه . تا كل جهان ببينن پيروزي ايران در 8 سال دفاع مقدس در برابر چه كساني بوده.به خاطر همين بعضي از قرار داد ها و اسناد مربوط به جنگ ايران و عراق رو براتون مي زارم .&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;كمك هاي &lt;FONT color=#c0c0c0&gt;آمريكا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تيمرمن (محقق و نويسنده آمريکايي)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در سال 1985 شرکت هاي آمريکايي به کارخانه الکترونيک نظامي سعد 13 عراق که توسط فرانسه احداث کرديده بود 700 ميليون دلار تجهيزات پيشرفته الکترونيکي فروختند که از اين رقم 151 ميليون دلار مربوط به فروش خازن هايي شبيه به ماشه هاي کريترون بود که در انفجار هاي هسته اي مورد استفاده قرار مي گرفت. با موافقت وزارت بازرگاني آمريکا نيز سخت افزارهاي پيشرفته کامپيوتري به ارزش 94 ميليون دلار مستقيماٌ از سوي شرکت هاي آمريکايي به کارخانجات تسليحاتي عراق فروخته شد. بنا به گزارش کميته فرعي مجلس نمايندگان آمريکا از اين کامپيوترها در توليد موشکهاي دوربرد و پيشبرد برنامه سلاح هسته اي عراق استفاده شده بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;زيبرت از مقامات بلند پايه وزارت انرژي آمريکا، فعاليتهاي هسته اي صدام را زير نظر داشت در فوريه سال 1987 به اين نتيجه رسيد که بر خلاف تصور دولت آمريکا، عراق در طول سه سال و در صورت متوقف نشدن سيل فناوري هاي پيشرفته ي آمريکايي حتي کمتر از سه سال ديگر مجهز به بمب اتمي خواهد شد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آمريکا پيش از اعزام سفير به بغداد، يک رئيس تمام وقت در ايستگاه اطلاعاتي آمريکا در بغداد مستقر کرده بود، او از منزلت و جايگاه مهمي در نزد صدام برخوردار بود و قبل از هر حمله بزرگ مورد مشورت قرار مي گرفت.&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آلن فريد من&amp;nbsp; به نقل از يکي از مقامات کاخ سفيد &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نيروهاي ما در ميدان جنگ به نظاميان عراقي، کمکهاي نظامي تاکتيکي نظامي فراواني مي کردند و حتي گاهي نيز خود را دوشادوش سربازان عراقي در مرز ايران مي يافتند و اين وضعيت تا سال 1987 همچنان ادامه داشت.&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;هاوارد تيچر(کارشناس ارشد شوراي امنيت ملي کاخ سفيد)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آمريکا براي صدام حسين کاري کرد که تا آن زمان براي هيچکدام از نزديکترين متحدان خود نکرده بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;**********&lt;BR&gt;كمك ها اسپانيا&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;در يکي از عکسهايي که در مجله تايم به چاپ رسيد و شهرت بسياري کسب کرد، هيات سازمان ملل و روزنامه نگاران غربي با ماسک گاز در حال بررسي يکي از بمب هاي شيميايي کار نکرده ي عراق بودند. اگر فيوز الکتريکي آن عمل کرده بود اين بمب هم مثل بقيه منفجر مي شد. به هر حال ماموران سازمان ملل علائمي از روي بمب پيدا کردند و با رديابب قضيه معلوم شد که جداره بمب ساخت کشور اسپانيا بوده است. فيوزها نيز ساخت يک شرکت اسپانيايي بودند. اگر فيوزها بي عيب و نقص بود و تمام بمب ها در جبهه ي نبرد منفجر مي شد، کشف دخالت دولت اسپانيا در برنامه ي توليد سلاح شيميايي عراق چندان آسان به نظر نمي رسيد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;********&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;كمك ها فرانسه&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سرلشکر وفيق السامرايي (مسئول اسبق بخش ايران در استخبارات عراق)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;کمک هاي خارجي فرانسه به عراق به جايي رسيد که فرستاده ي آن ها به بغداد آمد و با وزير دفاع وقت، عدنان خيرا... ملاقات نمود و به او گفت :( فرانسه به طور جدي زمينه اعطاي يک بمب اتمي به عراق را بررسي مي نمايد. مي تنوان براي مجبور کردن ايران به توقف جنگ اين بمب را به هدف مشخصي پرتاب نمود.) من تا سال 1984 نسخه اي از اين گزارش را که با امضاي وزير دفاع براي صدام ارسال شده بود، در يک صندوق ويژه نگهداري مي کردم .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حسين کامل (رئيس صنايع دفاع عراق) در اين خصوص مي گويد:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;واقعيت اين است که تلاش ما ساختن بمب اتم بود، منتها با قدرت کم، به اين خاطر که اگر موفق به پيروزي در جنگ نشديم آن را عليه ايران بکار ببريم ، صدام سال 1990 را براي استفاده از بمب اتم در منطقه جنوبي جنگ تعيين کرده بود، آن روز تنها چيزي که براي صدام اهميت داشت به پايان رساندن ساخت بمب اتم و استفاده از آن عليه ايران بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;کنت تيمرمن(محقق و نويسنده آمريکايي)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در ژانويه 1981 تحويل 60 فروند ميراژF1&amp;nbsp; مجهز به موشک که ابتدا از سوي والري ژيسکاردستن معلق شده بود آغاز گشت. در ژوئيه همان سال فرانسه بني صدر و مسعود رجوي را به عنوان پناهنده سياسي پذيرفت. رجوي، پاريس را به ستاد اپوزيسيون ايران تبديل مرد. به دنبال خروج ديپلماتهاي فرانسه از تهران در سال 1982 فرانسه اقدام به تحويل 5 فروند هواپيماي سوپراتاندارد مجهز به موشک هاي اگزوست به عراق کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;آلن فريدمن&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تحويل سلاح تقريبا به صورت روزمره ادامه داشت. يکي از پايگاه هاي ناتو در مرکز فرانسه احداث شده بود بصورت مرکز بارگيري آنتونوف هاي نيروي هوايي عراق درآمد. اين هواپيماها روزانه به اين فرودگاه مي آمدند و موشک هاي ساخت فرانسه، بمب هاي خوشه اي، فيوز و تجهيزات رادار با خود به عراق مي بردند. سازمان هاي اطلاعاتي فرانسه در سال 1986 برآورد کردند که اگر فرانسه سه هفته از ارسال کمک به عراق خودداري کند آن کشور شکست خواهد خورد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;*********&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;كمك ها انگليس&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در ژوئن 1982 صدام تصميم گرفت برنامه پر هزينه ساخت شبکه ي پناه گاه هاي زير زميني را به اجرا بگذارد تا بتواند منابع استراتژيک خود را از خطر حملات هوايي مصون بدارد . بر اين اساس شرکت هاي انگليسي طرحي را ارائه کردند که به موجب آن براي 48 هزار سرباز پناهگاه امن ساخته مي شد . هر پناهگاه تونل پولادين داشت و مي توانست تا 1200 نفر را در خود جاي دهد . يکي از آنها در کنار کاخ رياست جمهوري بنا شده بود و پر از تجهيزات الکترونيکي ، کامپيوتر، تله پرينت و شبکه هاي ارتباطي بود و دفتر صدام را با تمام نقاط عراق در تماس دائم قرار مي داد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حفاظت از اين پناهگاه به گونه اي بود که اگر کسي به داخل آنها رخنه مي کرد دوربين هاي ويدئويي او را مي ديدند و مسلسل خودکار نصب شده بر روي ديوارها بر سر و روي او گلوله مي باريدند. در راستاي همين همکاريها شرکت مارکني انگليس فرستنده هاي مايکروويو نظامي در اختيار عراق قرار داد و شرکت راکال نيز متعهد شد تا کارخانه توليد پيشرفته ترين راديوي نظامي جهان را به نام جاگوار در عراق احداث نمايد .&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;و واقعا لعنت خدا بر تمامي خيانت پيشه گان و منافقين و متجاوزان&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;ياعلي&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;دعا يادتون نره.....&lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://sanghar.ParsiBlog.com/489032.htm" title="اسناد كمك ها كشور هاي اروپايي به عراق در جنگ با ايران" type="text/html" />
<author><name>ميثم</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:sanghar.ParsiBlog.com/485882.htm</id>
<updated>Fri, 25 Apr 2008 17:36:00 GMT</updated>
<title type="text">شهداي تفحص</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;با سلام خدمت دو ستان و آشنايان و هم سنگران .&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;حتما&amp;nbsp;كلمه تفحص رو خيلي شنيديد . تفحص يعني &lt;FONT color=#ff0000&gt;عشق&lt;/FONT&gt; تفحص يعني جستجو مسافران &lt;FONT color=#ff0000&gt;عشق&lt;/FONT&gt;. هرچند كاري خسته كننده است ولي.....&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;خلاصه كه آره شهيدان زيادي سر قضيه تفحص رفتند حالا مي خوام چند تا از خاطرات بچه هاي تفحص رو براتون بگم شايد روح &lt;FONT color=#ff0000&gt;شهداي &lt;/FONT&gt;اين كار خوشحال بشه&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خبر را شنيديم، خودمان را رسانيدم، اما استخوان ها مال يك حيوان بود. گفتند اينجا خطرناك است و اغلب منافقين كمين مى زنند، بايد زود برگرديم. آمبولانسى داشتيم كه هر روز سرويس و مجهز مى شد. سابقه نداشت خراب شود. در راه برگشت، توى يك سرپايينى، ماشين خاموش شد! بچه ها فكر كردند دارم شوخى مى كنم، اما هر چه استارت زدم، روشن نشد. چند متخصص از تعميرگاه ارتش آمدند. اما فايده اى نداشت. نتيجه اين شد كه يك تانكر آب بيايد و ماشين را بوكسل كند كه تا شب نشده برگرديم. تانكر آمد، اما وقتى به آمبولانس وصل شد، گاز كه مى داد، خاموش مى شد! گفتم «ماشين روشن شدنى نيست. بعداً سر فرصت مى آييم مى بريمش. اگر اينجا خطرناك است، ديگر نمانيم». ماشين را قفل كرديم و برگشتيم. فردا صبح نماز را خواندم و رفتم سراغ ماشين. تك و تنها توى حال خودم بودم كه رسيدم به جايى كه صخره مانند بود، يك سرى پلاك و يك مشت استخوان افتاده است. هفت شهيد بودند. بچه ها را خبر كردم و جنازه ها را داخل ماشين گذاشتيم. آمدم با بچه هاى ارتش خداحافظى كنم و سوار ماشين شوم. فكر كردند من يادم رفته ماشين خراب است. خنديدند. با استارت اول ماشين روشن شد!&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;**********&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;هر روز وقتى بر مى گشتم، بطرى آب من خالى بود، اما بطرى مجيد پازوكى پر بود. توى اين حرارات آفتاب، لب به آب نمى زد. همش دنبال يك جاى خاص مى گشت. نزديك ظهر، روييك تپه خاك با ارتفاع هفت هشت متر نشسته بوديم و ديد مى زديم كه مجيد بلند شد. خيلى حالش عجيب بود. تا حالا اين طور نديده بردمش. هى مى گفت پيدا كردم. اين همون بلدوزره و ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;يك خاكريز بود كه جلوش سيم خاردار كشيده بودند. روى سيم خاردار دو شهيد افتاده بودند كه به سيم ها جوش خورده بودند و پشت سر آنها چهار شهيد ديگر. مجيد بعضى از آنها را به اسم مى شناخت. مخصوصاً آنها را كه روى سيم خاردار خوابيده بودند. جمجمه شهدا با كمى فاصله روى زمين افتاده بود. مجيد بطرى آب را برداشت، روى دندان هاى جمجمه مى ريخت و گريه مى كرد و مى گفت: «بچه ها! ببخشيد اون شب بهتون آب ندادم. به خدا نداشتم. تازه، آب براتون ضرر داشت!» ... مجيد روضه خوان شده بود و ..&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;يا علي &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;التماس دعاي فراوون&lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://sanghar.ParsiBlog.com/485882.htm" title="شهداي تفحص" type="text/html" />
<author><name>ميثم</name></author>
</entry>

</feed>