• وبلاگ : سنگر
  • يادداشت : مجلس ياد بود
  • نظرات : 0 خصوصي ، 7 عمومي
  • ساعت ویکتوریا

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    سلام.آپم و منتظر حضورتون

    سلام از وبلاگ آسمون ابي ديدن بفرمايين

    در ضمن نظر يادتون نره

    آفرين

    سلام دوستان گرام پارسي بلاگ؛ اين بنده ي حقير وفقير(خودم!) توي اين سالايي که با شما بود،بهش خيلي محبت کرديد و واقعا شرمنده ش کرديد!!

    من راستش نمي دونم چه چوري ازتون تشکر کنم ، تک تک شمايي که داريد پيام منو مي خونيد برام يه عمر خاطره ايد ، شايد شما منو نشناسيد ولي من شما رو مي شناسم!!

    فقط يه خوهش اگه وبلاگ من(خواندني هاي ايران وجهان) تو ليست لينکهاي وبلاگيتون هست؛ اسمش و آدرسشو به ترتيب از:

    خواندني هاي ايران و جهان-------------->جمله ي بي پايان

    http://persiansiteone.parsiblog.com--------------->http://bipayan.blog.ir

    تغيير بديد.

    مخلص تموم با معرفتاي پارسي بلاگ


    يک روز يک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد.
    ناگهان متوجه چند تار موى سفيد در بين موهاى مادرش شد.
    از مادرش پرسيد: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفيده؟
    مادرش گفت: هر وقت تو يک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوي، يکى از موهايم سفيد مى‌شود.
    دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهميدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفيد شده!
    التماس دعاي فرج
    با عرض سلام و خسته نباشين
    وب جالي دارين ممنونم که به وب خودتون آسمون آبي چهاربرج سر بزنين.
     

    وبلاگ آسمون آبي چهاربرج