سفارش تبلیغ
صبا
 سنگر
 
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
شهدای کازرون مرجع قالب های مذهبی رایگان توضیح توضیح توضیح توضیح
شهدای کازرون محل تبلیغات شما
فصل انتظار ...
نویسنده میثم در دوشنبه 86/6/19 | نظر

*باز تقدیم به جاماندگان قافله...* 

  

دردا ، که آدم ها هنوز ، عطر ناب اهورایی  شهیدان را حس نکرده اند.

در کوچه های فراموشی بوی شانه های شهیدان می وزدبعد از شما ای صنوبر هابرمیزهای تفاخر نشستیم وهیچ کس مارابه مهمانی لبخند های آسمانی نبرد .

کجایند کبوتران عاشقی که روزی به قصد قربت جان خویش را در رودخانه
 مقدس ایمان شستند وبر چهارفصل سال،پنج تکبیرزدند؟.

کجایند مسافران بهشت 

آی دشت بی انتهای جنون!خاک سوخته سکوتچیزی بگوحرفی بزن، ازآن همهشقایق که  پیش پای خداوند،
 سجده بردندوپیمان آفرینش خویش را استوارکردند.

چیزی بگوکه سکوت ترانه اندوهناکی ست 

احساس زلالمان رادرسراشیب خیابان دلتنگی شهیدکردند

روزهایمان درتصورناهمگون، مبهم وناموزون آدمهای ازخودراضی

 آدمهایی که دیروزشان راازیادبرده اند شکست

وبغض رادرگلوی مان، درتنهایی مان، درخلوت غریب بی شهیدان
تابی نهایت گریستیم وحالیا گریه هایمان هم عقده ای رانگشود ثانیه ها تازیانه مان می زنند ثانیه ها سرزنش مان  می کنند.

 

مهربان خاکریزها راچه کسی به لبخندهای خیابانی بخشید؟؟؟!!!

فراموش شده هاهنوز، درپشت خاکریزهانفس می کشند.

آدمهای بی تفاوت ازپله های گناه بالا می روندسیاست بازان در خط مقدم

سیاست بازیها درازدحام لحظه های بی دردگم شده اند.

امروز آری امروز:

                                  فصل چندم دلتنگی است




برچسب‌ها: شهدا
یاد دو کوهه بخیر
نویسنده میثم در سه شنبه 86/6/13 | نظر

*تقدیم به همه جامانده ها از قافله...* 

رضا از شیشه‌ی اتوبوس به بیرون خیره مانده بود. چشمانش می‌دید اما فکرش جای دیگر بود. به روزهایی می‌اندیشید که در کنار احمد گذرانده بود. یاد شب‌های سرد کردستان در عملیات‌های دزلی، محمد رسول‌الله(ص) و پاکسازی روستاها افتاد. یاد شبی در عملیات محمد رسول‌الله(ص) افتاد که بچه‌ها از سوز سرما نمی‌توانستند حرکت کنند و پیکر شهدا مانند چوب خشک شده بود و قندیل‌های کوچک بلوری از موهای سر و صورتشان آویزان بود. در همان عملیات بود که با نیروهای همت دست به دست دادند و سنگ بنای تیپ محمد رسول‌الله(ص) را گذاشتند.

رضا به خود آمد. وارد شهر اندیمشک شدند. هنوز پرچم‌ها و پارچه‌نوشته‌های سالگرد پیروزی انقلاب روی درخت‌ها و دیوارها دیده می‌شد. چند روز از دهه‌ی فجر می‌گذشت. رضا هنوز نمی‌دانست مقصدشان کجاست.

از اندیمشک گذشتند و پنج کیلومتر بعد به یک پادگان رسیدند. حالا آفتاب در سینه‌ی صاف و شفاف آسمان جا خوش کرده بود. زمین سبز بود و بوی بهار می‌آمد و از سرمای کردستان به گرمای مطبوع خوزستان رسیده بودند.

پادگان سوت و کور بود. اتوبوس‌ها متوقف و نیروها پیاده شدند. رضا جلو رفت و پادگان را از نظر گذراند. هیچ جنبنده‌ای در پادگان دیده نمی‌شد. ساختمان‌های نیمه‌تمام و زمین خاکی آنجا انتظارشان را می‌کشید. رضا سربرگرداند و به احمد نگاه کرد که جلوی نیروها، رو به آنها ایستاده بود. احمد گفت: «برادر!! اینجا دوکوهه‌اس. پادگان دوکوهه. شما اولین بسیجیایی هستید که قدم به این جا می‌دارید. باید برای یه زندگی بسیجی آماده‌اش کنیم. بسم‌الله.»

بچه‌ها صلوات فرستادند و وارد دوکوهه شدند.

رضا در محوطه‌ی پادگان قدم زد. سکوت عجیبی حاکم بود؛ سکوتی که برای رضا شیرین بود. از دیوار ساختمان‌ها لوله‌های خرطومی شکل آویزان بود. رضا در همان دقایق اول متوجه شد که آنجا هنوز برق ندارد.

بعد از ظهر همان روز احمد نیروها را تقسیم کرد و هرکس به سراغ کاری رفت.

عباس کریمی و ناهیدی و چند نفر دیگر مشغول آسفالت کردن زمین حاکی دور میدان صبح‌گاه شدند. همت و دستواره و ده‌ها بسیجی دیگر، سراغ نقاشی و گچ‌کاری اتاق‌ها رفتند و احمد و رضا و محسن نورانی سرگرم سیم‌کشی ساختمان‌ها و تعمیر کنتور برق پادگان شدند. هیچ‌کس بیکار نماند.

... احمد و رضا با چند بسیجی دیگر در حال سیم‌کشی یک ساختمان بودند که «اصغرکاظمی» با قابلمه‌ی‌ غذا آمد. اصغر جوانی سبزه‌رو و خندان بود و موهایی سیاه و کم‌پشت داشت. هیچ‌کس او را عبوس و اخمو ندیده بود. بودنش در هر مجلس و مکانی باعث شادی و خنده می‌شد. با آمدن اصغر، احمد ودیگران دست از کار کشیدند.

احمد گفت: «اصغرآقا، امروز غذا چی آوردی؟»

اصغر قابلمه را زمین گذاشت. از درون آن یک کوکو سیب‌زمینی درآورد و گفت: «کباب سیب‌زمینی!»

بچه‌ها خندیدند و جلو آمدند تا سهمیه‌شان را که لای نان بود بگیرند. اصغر با دست و دل بازی گفت: «برادرا، باز هم غذا هست. هر کس گشته بمونه، به شکم خودش مدیون مونده. کباب سیب‌زمینی بخورید و کیفور بشید و باز هم بگید اصغر بد آشپزیه.»

شب بود و دوکوهه در تاریکی مطلق فرو رفته بود.

رضا گفت: «بزنم؟»

احمد گفت: «بسم‌الله.»

رضا دسته کنتور اصلی را کشید پایین و دوکوهه غرق نور شد. غریو صلوات از گوشه و کنار پادگان بلند شد. چند دستگاه ایفا و یک دستگاه تویوتا استیشن وارد دوکوهه شد. احمد و رضا جلو رفتند. همت و نورانی از تویوتا پایین آمدند. نورانی شادمانه به لامپ‌های روشن نگاه کرد و رو به همت گفت: «ببین حاج احمد چه کرده!»

همت گفت: گل کاشتی حاجی.»

 

احمد گفت: «شیری یا روباه؟»

- شیرحاجی. کلی پتو و لباس و مهمات و مواد غذایی از پادگان گلف اهواز آورده‌ام.

- دستت درد نکته. خسته نباشید!

گوشه‌ی آسمان روشن شد و بعد صدای رعد آمد. باران خردخرد باریدن گرفت. دوکوهه غرق در نور و باران شد.

 




برچسب‌ها: امام زمان
آدرس جدید وبلاگ
نویسنده میثم در دوشنبه 86/6/12 | نظر

بسم رب الشهدا و الصدیقین

با عرض سلام به شما دوستان شما از این به بعد می توانید به این آدرس به وبلاگ من دسترسی داشته باشید

به امید دیدار فقط نظر یادتون نره

یاعلی

جواد رضایی مدیر وبلاگ علمدار دین

http://www.sanghar.coo.ir

 




برچسب‌ها: شهدا
مبارک باد این عید فرخنده
نویسنده میثم در چهارشنبه 86/6/7 | نظر

آب زنید راه را هین که نگار می رسد .............................. مژده دهید باغ را هین بهار می رسد

عید همه مردم مبارک

دیگه می دونید که زیونم نمی تونه اینهمه شادی رو بیان کنه خودتون کوچه و شهر رو می بینید

به کوری همه دشمنان اسلام و ضد انقلاب و نهضت مهدویت 1731 سال تولد امام رو تبریک عرض می کنم انشاءالله در سایه امام زمان بتونیم عهدی رو که با او داریم بتونیم به خوبی انجام دهیم

بازم تبریک و شادباش اعلام می کنم و برای همه وبلاگ نویس ها و از جمله وبلاگ نویس های اسلام نویس موفقیت را آرزومندم

به امید موقع ظهور

یاعلی

مدیر وبلاگ علمدار دین


لینک دوستان ما
» جاده های مه آلود
» یادداشتها و برداشتها
» دیداردوست
» شین مثل شعور
» حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد
» یا زهرا
» هواداران بازی عصر پادشاهان ( Kings-Era.ir )
» کانون فرهنگی شهدا
» ایمان
» شلمچه
» وبلاگ شخصی مهندس محی الدین اله دادی
» .: شهر عشق :.
» شهدا
» پیامنمای جامع
» بوی سیب
» آسمون آبی چهاربرج
» کاسل
» بیابان گرد
» دل و کاغذ و قلم...!
» مرام و معرفت
» حوریب
» تنها علمدار
» آقاشیر
» نشانه
» شهدای استان خراسان
» . : آدم و حوا : .
» نهِ /دی / هشتاد و هشت
» ماه و مهر
» چفیه
» یگان امُل های مُدرنیسم نشده...امُلیسم
» راه های و فواید و تاثیر و روحیه ... خدمتگذاری
» نگاه منتظر
» هرچه می خواهددل تنگت بگو
» حاج رضوان
» فرزند روح الله...
» صل الله علی الباکین علی الحسین
» قافله شهداء
» قوطی عطار
» عشق سرخ
» آرامش جاویدان در پرتو آموزه های اسلام
» vagte raftan
» خواندنی های ایران جهان
» مناجات با عشق
» شهیدالسید عباس الموسوی
» هیئت حضرت زهرا(س)شرفویه
» نورهدایت
» امیدزهرا
» امیدزهرا
» یا قدس انا قادم
» پشت خطی
» شوق دیدار
» افسر جوان جنگ نرم
» رازهای فاش شده از یهود و ماسون ها
» فصل سکوت
» موج انتظار
» مذهبی - سیاسی - فرهنگی
» سیاست روز
» عکس و شعر برای دوستداران هنر
» مسیحایی
» بسم الله الرحمن الرحیم
» 727
» السلام علیک یا صاحب الزمان
» السلام علیک یا صاحب الزمان
» یا رب الحسین
» یک کلمه حرف حساب
» « یا مهدی ادرکنی »
» نسیم بهشتی
» «اخبار سایت بازتاب»
» تا ریشه هست، جوانه باید زد...
» و خدایی که در این نزدیکیست
» وبلاگ ایران اسلام
» زیر آسمان خدا
» علوم جهانی
» ..:: نـو ر و ز::..
» باور
» تمام آرزویم این است که خاک کوی تو باشم
» رایة الهدی
» یوسف
» عسل
» پشت خطی
» حرفای خودمونی من
» نسل برتر
» موته
» معبر
» پیک گردان
» تخریب
» کوثر
» تنها ترین تنها
» نسیم جبهه
» حرم
» کلبه احزان
» کنیز زهرا
» قافله شهدا
» ندای آسمانی
» عاشق مهدی
» نیایش
» ایران سربلند
» فصل بیداری
» منطقه‏ ممنوعه
» استشهادی
» امتیاز
» انتخاب
» سیب ترش
» نوابیسم
درباره وبگاه

به قول حاج آقا بهجت .......العبد یه نوکر یه مدافع حرم
موضوعات وبگاه
پیوندهای روزانه
برچسب ها
طراح قالب
شهدای کازرون
.: طراحی و کدنویسی قالب : شهدای کازرون :.
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد.کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...