سم الرب العشق
با سلام به دوستان و هم سنگران
لعنت خدا بر ظالمين و قاتلين حضرت فاطمه
اين روزا تو دل علي مرتضي چه خبره تو دل حسنين چه خبره همه يه گوشه نشستن و دارن به حال پدرشون گريه مي کنن در غم صديقه طاهره عالم داره مي سوزه چه برسه به علي مرتضي و فرزندانش. باز هم لعنت خدا بر قاتلين حضرت زهرا ...
دانشمندان و تذکره نويسان شيعه متفقند که نعش دختر پيغمبر را شبانه بخاک سپردند.
ابن
سعد نيز در روايتهاى خود که از طريق ابن شهاب،عروه،عايشه،زهرى و ديگران
است گويد فاطمه (ع) را شبانه دفن کردند و على (ع) او را بخاک سپرد (2) .
بلاذرى نيز در دو روايتخود همين را نوشته است (3) بخارى نيز چنين نويسد:
«شوى او شبانه او را بخاک سپرد و رخصت نداد تا ابو بکر بر جنازه او حاضر شود» (4) .
کلينى
که از بزرگان علما و محدثان شيعى است و در آغاز قرن چهارم هجرى در گذشته و
کتاب خود را در نيمه دوم قرن سوم نوشته و نوشته او از ديرينهترين سندهاى
شيعه بشمار مىرود،چنين نوشته است:
چون فاطمه (ع) در گذشت.امير المؤمنين او را پنهان بخاک سپرد و آثار قبر او را از ميان برد. سپس رو به مزار پيغمبر کرد و گفت:
-اى پيغمبر خدا از من و از دخترت که بدين تو آمده و در کنار تو زير خاک خفته است،بر تو درود باد!
خدا
چنين خواست که او زودتر از ديگران بتو به پيوندد.پس از او شکيبائى من
بپايان رسيده و خويشتن دارى من از دست رفته.اما آنچنان که در جدائى تو صبر
را پيشه کردم،در مرگ دخترت نيز جز صبر چاره ندارم که شکيبائى بر مصيبتسنت
است.اى پيغمبر خدا!تو بر روى سينه من جان دادى!ترا بدستخود در دل خاک
سپردم!قرآن خبر داده است که پايان زندگى همه بازگشتبسوى خداست.
اکنون امانتبه صاحبش رسيد،زهرا از دست من رفت و نزد تو آرميد.
اى پيغمبر خدا پس از او آسمان و زمين زشت مىنمايد،و هيچگاه اندوه دلم نمىگشايد (5) .
چشمانم بىخواب،و دل از سوز غم کباب است،تا خدا مرا در جوار تو ساکن گرداند.
مرگ
زهرا ضربتى بود که دل را خسته و غصهام را پيوسته گردانيد.و چه زود جمع ما
را به پريشانى کشانيد.شکايتخود را بخدا مىبرم و دخترت را به تو
مىسپارم!خواهد گفت که امتت پس از تو با وى چه ستمها کردند.آنچه خواهى از
او بجو و هر چه خواهى بدو بگو!تا سر دل بر تو گشايد،و خونى که خورده
استبيرون آيد و خدا که بهترين داور است ميان او و ستمکاران داورى نمايد
(6) .
سلامى که بتو مىدهم
بدرود است نه از ملالت،و از روى شوق است،نه کسالت.اگر مىروم نه ملول و
خسته جانم و اگر مىمانم نه بوعده خدا بد گمانم.و چون شکيبايان را وعده
داده است در انتظار پاداش او مىمانم که هر چه هست از اوست و شکيبائى
نيکوست.
اگر بيم چيرگى ستمکاران نبود براى هميشه در کنار قبرت مىماندم و در اين مصيبتبزرگ، چون فرزند مرده جوى اشک از ديدگانم مىراندم.
خدا
گواهست که دخترت پنهانى بخاک مىرود.هنوز روزى چند از مرگ تو نگذشته،و نام
تو از زبانها نرفته،حق او را بردند و ميراث او را خوردند.درد دل را با تو
در ميان مىگذارم و دل را به ياد تو خوش مىدارم که درود خدا بر تو باد و
سلام و رضوان خدا بر فاطمه (7) .
در
مقابل اين شهرت،ابن سعد روايت ديگرى دارد که ابو بکر بر دختر پيغمبر نماز
خواند و بر او چهار تکبير گفت (8) .پيداست که اين روايت و يک دو حديث
ديگر،در مقابل آن شهرت ارزشى ندارد،و دور نيست که آنرا براى مصلحت
وقتساخته باشند. فقدان دختر پيغمبر على (ع) را سخت آزرده ساخت.نمونه اين
آزردگى را از سخنانى که بر کنار قبر او خطاب به پيغمبر (ص) گفت ديديم.در
سندهاى ديرين،دو بيت زير را نيز بدو نسبت دادهاند که نشان دهنده سوز
درونى اوست.اما شمار اين بيتها در ماخذهاى بعدى بيشتر است چنانکه در
ديوان منسوب به آنحضرت نوزده بيت است (9) .
زبير بن بکار در کتاب خود الاخبار الموفقيات که آنرا در نيمه دوم قرن سوم نوشته و از مصادر قديمى بشمار مىرود چنين نويسد:
مداينى
گويد چون امير المؤمنين على بن ابى طالب رضى الله عنه از دفن فاطمه
راغتيافتبر سر قبر او ايستاد و اين دو بيت را انشاء کرد:
لکل اجتماع من خليلين فرقة و کل الذى دون الممات قليل (10) و ان افتقادى واحدا بعد واحد دليل على ان لا يدوم خليل (11)
اين دو بيت در بعض مصادر بدين صورت ضبط شده:
لکل اجتماع من خليلين فرقة و کل الذى دون الفراق قليل و ان افتقادى فاطما بعد احمد دليل على ان لا يدوم خليل (12)
مصحح فاضل چاپ اخير بحار الانوار (طهران) در ذيل صفحه صد و هشتاد و هفت مجلد چهل و سوم عبارتى را دارد که ترجمه آن اينست:
در بعض نسخهها«و ان افتقادى واحدا بعد واحد»آمده و اين درست است چه على عليه السلام بدين دو بيت تمثل جسته نه آنرا انشاء کرده است.
ليکن عبارت زبير بن بکار چنين است:«و انشا يقول»بعلاوه اين دو بيت چنانکه نوشته شد در ديوان منسوب بآن حضرت ضبط شده است.
مجلسى نويسد:روايتشده است که هاتفى شعر او را پاسخ داد.سپس چهار بيت را نوشته است (13) .